قله سیالان

سیالان؛

سیالان می تواند بر گرفته از دو واژه ی "سیاه" و "لانه" باشد. مردم منطقه در پاره ای اوقات "عقاب" را سیاه می نامند و اعتقاد دارند که سیالان آشیانه و لانه عقاب است (در فرهنگ پارسی و همچنین رفتارشناسی پرندگان این پرنده با شکوه معمولا در بلندترین نقطه زیستگاه خود آشیان می گزنید)اما شاید به دلیل تردد بیش از حد و حساسیت این پرنده گان ، دیگر در این کوه ماوا ندارند.

اما نقطه نظر دوم می تواند بر اساس رنگ سیاه این کوه و چکاد سیالان باشد.در قسمت نهایی این چکاد رنگ سنگ های آن سیاه بوده و این نام می تواند به معنی "جای سیاه" باشد.

اما از نظر جغرافیایی این وجه تسمیه می تواند درست باشد :

"سه یالان" : چکاد سیالان در مرتفع ترین نقطه خود مرکز برخورد سه خط الراس میباشد.

1- خط الراسی که از سمت شمال وشمال شرق از "راه گردن" شروع می شود و در امتداد آن چکادهای"خان بن" ، "خِرسِ چَر" به چکاد "سیالان کوچک"(4150 متر) و در انتها به چکاد سیالان منتهی میگردد.

2- خط الراس غربی که از سوی چکاد "خَشِچال" و در امتداد آن به چکاد " اِجَر " ، " گیجیکین " و" کندیگان " پس از عبور از گردنه الموت به چکاد "سیالان " منتهی می گردد.

3- خط الراس شرقی ، که از سوی چکاد "بِلِس کوه یا لَشم" (منطقه بلس کوه پناهگاه حیات وحش بوده و از تنوع زیست محیطی و جانوری بالایی برخوردار است) به چکاد ""گاو کول"  و در نهایت به "سیالان " ختم میگردد.

حال با توجه به تمامی نقطه نظرات هر کدام از این سه وجه تسمیه می تواند برای این چکاد درست باشد. (اهورا ستوده)

شرح برنامه:

نرمش کوتاهی انجام دادیم و ساعت 8:20 از روستای اِسِل محله(عسل محله) منطقه دوهزار تنکابن به ارتفاع 1320 متر،حرکت رو آغاز کردیم. با رسیدن به تپه زیبای کوتنا دشت دریاسر(1700 متر) با چشم انداز قله خوان بُن در انتهای جنوبی قاب منحصربفردی در طبیعت ایجاد کرده است.

جانپناه هَرتَنگ

بعد حدود 3.5 کیلومتر دشت تا جانپناه هَرتَنگ(1842 متر) لابلای درختان و بستر سنگی رودخانه و مرتع سبز رسیدیم،کنار چشمه ظرف های اب را پر کردیم. شیب تند هزارچم تا گردنه ی راه گردن در انتظارمان بود. به همنوردان نوید مسیر طولانی همراه با چند شیب تند را داده بودم اما گفتن کجا و لمس کردن مسیر کجا

کنار چشمه توقف کوتاهی کردیم و میوه و آبی نوشیدیم دورادور مرتع سبز هزار چم از لابلای درختان دیده می شد طبیعتی منحصربفرد با پیوند کوه و جنگل که کمتر جایی این تصویر دیده می شود، واقعا چم های مسیر به هزار می رسید همنوردان گرسنه ی غذا بودن و اما نگاه شان از طبیعت سیر نمی شد تا راه گردن با میوه و تنلقات سپری کردند بالاخره نهار مختصری در راه گردن(2654 متر) خوردیم. زمان به سرعت سپری می شد و راه همچنان باقی بود.

مسیر تراورسی از گاوخوسِه نِی (gave khose ney)  تا چشمه ی گورخانی(2730 متر) را پشت سر گذاشتیم خبری از یخچال طبیعی تا اینجا نبود. دره سمت غربی مسیر پاکوب با ترکیب یخچال و آب و صخره و تک درختان در زیر پای ما قابل وصف نیست فقط باید دید...

با تراورس روی یخچال به ابتدای شیب تند وینی (viney)  رسیدیم گام به گام بالا رفتیم با دیدن سنگ بزرگ کار پیمایش طولانی امروز ما به پایان می رسید،

در حال برپایی اولین چادر بودیم که یهو صدای رعد و برق همراه با بارش تگرگ غافل گیرمون کرد به سرعت چادرها را برپا کردیم و به داخل چادرها پناه بردیم بارش باران هم شروع شده بود، داخل سایت ها پیش بینی کمی بارش باران برای این دو روز همراه با رعد برق برای جمعه رو پیش بینی کرده بود اما یهویی خراب شدن هوا جالب بود.

لباس های خشک رو پوشیدیم و لباس های مرطوب رو با گاز خشک کردیم.اخر شب اسمون پر ستاره بود و نور شهر هم از دور مشخص بود. نیمه های شب شرشر باران دوباره شروع شد نگرانی به سراغم اومد این همه راه بچه های باشگاه زحمت کوله کشی را انجام دادند و راه چندانی تا قله نداشتیم غرق در این افکار بودم که دوباره خوابم برد. ساعت 5:20 صبح بیدار شدم نگاهی به بیرون انداختیم اسمون صاف بود، داد زدم بلند شیید بریم هوا صاف کرده با یکم ته بندی بعدش راه بیوفتیم تا جابجا بشیم ساعت 6:20 دقیقه صبح جمعه راه افتادیم.

 

از وینی به بعد برفچالهای زیبایی در مسیر وجود داشت قله کاملا از برف پوشیده بود قله کندیگان سمت غربی ما به زیبایی دیده می شد. برف ارتفاعات امسال به علت بارشهای بهاره نسبت سالهای قبل بیشتر مانده،که موجب پر ابی رودها و زیبایی کوه ها شده است. از برفچالهای متعددی عبور کردیم به گردنه ی سیالان(3857 متر) رسیدیم کوه های سمت غربی از جمله کندیگان و خشچال و سمت جنوبی قله ی شاه البرز و سات و... به خوبی دیده می شدند. چادر تقریبا ضعیفی روی گردنه بود و تمام غروب و شب گذشته رو اینجا متصور شدیم چیکار کردند با اون هوا

استاد ذبیح ا... حمیدی مسئول باشگاه اسپیلت همزمان با ما به گردنه رسیدند احوال پرسی مختصری با هم داشتیم و پشت سر هم به سمت قله راهی شدیم، ادامه ی مسیر تا پای قله به صورت تراورسی ادامه دادیم، دامنه ی قله کاملا پوشیده از برف بوده و به ارامی صعود می کردیم نزدیک قله گروه پنج نفره در حال بازگشت بوده اند متوجه شدیم اعضای همان چادر هستند  که غروب دیروز از هنیز بالا امده بودند و با حداقل امکانات از جمله پوشاک و نداشتن حداقل باتون یا کلنگ در مسیر پر برف سیالان...اقدام به صعود کرده بودند و خوشحال از صعود! و بدتر اینکه مسیر شمال رو برای برگشت انتخاب کرده بودند که اطلاعات چندانی از مسیر هم نداشتند!همیشه شانس با ما یار نخواهد بود گاهی خشم طبیعت بی رحمانه جان می گیرد...کمی مسئولانه تر پا به عرصه کوهستان گام نهیم...

قله های شاه البرز و سات...

منطقه تخت سلیمان

ساعت 10:20 روی قله ی زیبای سیالان(4195 متر) رسیدیم با بچه های باشگاه اسپیلت عکسی به یادگار گرفتیم. منطقه تخت سلیمان لابلای ابرها مشخص بود اما سمت ما ظاهر هوا خوب بود به سمت پایین برگشتیم پای قله تیم باشگاه ازادگان مشهد به سرپرسی حسام عباسی رو دیدیم جالب اینکه دو هفته بعد کلاس جی پی اس هم برای باشگاه به نوشهر خواهد امد، تیم 39 نفره انها شب قبل راه گردن چادر زده بودند و از هوا بی نصیب نمانده بودند 

از گردنه تا چادر تقریبا از روی یخچال ها با رعایت تمام جوانب سر خوردیم و به سرعت رسیدیم چادرها را جمع کردیم و ناهار خوردیم به سمت پایین حرکت کردیم هنوز ده دقیقه ی نگذشته بود که غرش اسمان بصدا در امد معلوم نبود این ابرا کجا بودند یهو بالاسر ما جمع شده بودن دقیقه ی نگذشت باران شدید شد مجبور به استفاده از گرتکس و پانچو شدیم نزدیک های چشمه گورخانی هوا افتابی شد لباس ها دوباره کم کردیمپیچ و خم های هزارچم را برمی گشتیم ابتدای جنگل دوباره باران شروع شد بازم گرتکس و... بعد نیم ساعتی بازم افتابی..توقف کوتاهی در هرتنگ داشتیم مسیر کفی تا دشت دریاسر خسته کننده شده بود اینبار برق و صداهای اسمان خیلی بیشتر شده بود و باران شدیدی شروع شد بسرعت به اسل محله برگشتیم و هوا بازم صاف شده بود از کم و زیاد شدن لباس ها خسته شده بودیم تا خود هوا

 

16.2 کیلومتر مسیر پیمایش از اسل محله تا قله بصورت رفت ثبت شده است.  

پ ن:

- ارتفاعات با جی پی اس ثبت شده است.

- زمان برگزاری 24 و 25 خرداد 1397

نفرات شرکت کننده:

خانم ها: حمیده خدادادی، زهرا جهانمیر،لیلا سام دلیری، لیلا جهانمیر، بیتا سام دلیری، ندا درقندیان

آقایان: جواد رمضانی، ماهیار مقیمی کندلوسی، علی رستگاری،سید هادی حسینی، حسام اسحاقی، یوسف عباسی(از آمل)، محسن سام دلیری(راهنما و سرپرست برنامه)

خط الراس تخت رستم به کرما(16-17 خرداد)

تعطیلات خرداد امسال می خواستم به دره اختصاص بدم و با نیما قرار منطقه الموت قزوین برای فرود حداقل چهار دره را داشتیم، نیما با چند تن از دوستان دوشنبه راهی منطقه شدند و قرار بر این شد من فردا بهشون ملحق بشم، کل وسایلم اماده کرده بودم و منتظر تماس بودم تا راه بیوفتم حدودای ساعت نه شب دوشنبه نیما تماس گرفت گفت بارش شدید بارون تو منطقه مسیر دسترسی ها رو کاملا گل و لجن کرده کمی برات سخت نیست بیای، منم می خواستم از جاده سه هزار به سمت پیچ بن برم و کمی فکر کردم دیدم تنهام و گیر کنم کسی نیست به دادم برسه از رفتن پشیمان شدم...

حالا چند روز تعطیلی پیش رو داشتم حالا چیکار کنم تو خونه! به حسین زنگ زدم اونم تاسف خورد گفت چرا زودتر نگفتی عازم تبریز منطقه ارسباران هستم! به یکی دو نفر دیگه هم گفتم اما انگار باید تنها می رفتم

فردا یسر تا دشت مَمرَز در کنار خانواده و دوستان بودم اما فکرم تو خط الراس می چرخید

سد خاکی ممرز

کوله ام رو اماده کردم نه صبح چهارشنبه از چالوس به سمت ونداربن حرکت کردم، ساعت 11:15 از ونداربن به سرچال حرکت کردم.

هدفم پیمایش یکی از زیباترین خط الراس های منطقه تخت سلیمان می باشد که کم تردد و بکر مانده است با هر گام به جلو بیشتر مشتاق دیدن زیبایی های این مسیر بودم و هیچ وقت برایم تکراری نبوده و نیست

تو مسیر یاداوری ادمایی که در طول زمان هم قدم شده بودم مثل برق از خاطرم می گذشت ادمایی با سلیقه و افکار مختلف که مهمترین عامل قرارگیری کنار همدیگه همین کوهستان بود و لاغیر...دوست های خوب و شاید دوست نماهایی تو این مسیر سالها با هم گام برداشتیم و این کوه ها و دوست های با معرفت همچنان برای مان ماندند و خود کوهستان ادمها رو غربال می کنه و همنوردان خوب تحویلت می ده...

نام های بریر،دوراهی کلجاران،کُلُمَک سی، کِشتی سنگ،پیت سره، کَنگَلَک پایین،کَنگَلَک بالا، لیزبِنَک و سرچال تنها یک نام نیست کلی خاطره و یاد از صعودهای مکرر کوهنوردان بنام کشور از دهه ی سی تا هم اکنون بوده است.

کشتی سنگ 

لیزبنک

پناهگاه سرچال؛ در سال 1342 شرکت ملی نفت ایران، اقدام به ساخت یک ساختمان چوبی،در محل فعلی پناهگاه می‏ کند. در سال 1351 فدراسیون کوه‏نوردی ایران با تخریب ساختمان چوبی اقدام به ساخت پناهگاهی جدید می‏ نماید. سال‏ها بعد در سال 1378 نیز، به همت فدراسیون کوه‏نوردی ساختمان دو طبقه ‏ای در کنار ساختمان قدیمی به آن اضافه می‏ شود تا مشکل کمبود جا برای مراجعه کنندگان بر طرف گردد.(وبلاگ کالاهو)

 

پناهگاه سرچال

ساعت 15:30 وارد پناهگاه می شوم،از طرف علی و ناهید صالحانی با چند تن از دوستانشون به گرمی پذیرایی می شوم از صعود یخچال شمالی تخت سلیمان بازگشته بودند، رضا زالنژاد و چند تن از دوستان دیگر هم وارد پناهگاه شدند کمی تنلقات بهم دادن و به سمت پایین برگشتند. کمی غذا خوردم و استراحت کردم . لوازم شب مانی به کیسه بیواک و کت و جوراب پر بسنده کرده بودم تا سبک بار راهی خط شوم. شب کمی ماکارونی ماده از بعدازظهر گرم کردم و خوردم و خوابیدم. ساعت 5:30 بیدار شدم بعد کمی خوردن صبحانه ساعت 6:45 از دوستان خداحافظی کردم به سمت تخت رستم راهی شدم. طلوع در منطقه تخت سلیمان به زیبایی رو قله ها طنازی می کرد و من گام به گام باهاش بالاتر می رفتم، تو برنامه خودمو برای بیواک روی خط الراس آماده کرده بودم و لذت تنهایی شب روی قله ها رو لمس کنم و منتظر روز برنامه بودم تا ببینم کدوم قله پذیرای من خواهد بود.

از برفچال دامنه قله به سمت گرده های سنگی مسیر می رفتم و با عبور از سنگ ها به تپه برفی زیبای قله رسیدم، کنار سنگ چین قله ی تخت(4443 متر) و وسیع با چشم انداز البرز غربی و مرکزی، بخصوص چشم انداز خط الراس هفت خوان و دیواره علم و زین اسبی سیاه کمان و چالون و در دور دست ها دماوند و ازادکوه و... کمی تنقلات و آب خوردم و ادامه دادم.

قله میشوَر(4457 متر)انتهای شمالی این دشت وسیع رو صعود کردم از اینجا به بعد باید ارتفاع کم می کردم دامنه های غربی این قله برج های زیبایی داره که منتهی به دره سه هزار و روستای درجان می شد. سمت شمالشرقی قله های تخت رستم و میشور، قله سیاهگوک جنوبی(4259 متر) قرار گرفته که ادامه خط الراس آن به دو قسمت تقسیم می شود سمت شرقی  به قله سیاهگوک شمالی و سر اسپد و سمت شمالشرقی به زرد کراچ و سره کمر ختم می شود.

سیاهگوک، کرما و خط الراس کالاهو در دوردست

رستم نیشت،تخت سلیمان و دندان اژدها و علم

کالاهو از میشور

برفچال میشور سمت شرقی قله به دره ی کلجاران ختم می شود. سکوت کوهستان گاهی با وزش باد می شکست که مجبور به استفاده نقاب و کلاه گرم و گرتکس می شدم گه گاهی دندان دردی که از چند روز قبل امانم رو بریده بود هم به سراغم می امد و تیری به مغز و دندانم می داد و با گرم نگه داشتن ارومش می کردم

لنگری و خط الراس هفت خوان

سیالان و خشچال

ضلع شمالی میشور

برج نقره نپار و کالاهو

 یاد اولین صعود زمستانی خط الراس کرما به رستم نیشت و سرچال (بهمن سال 92) هم از خاطرم می گذشت حالا بعد حدود پنج سال دوباره به صورت عکس داشتم قدم به قدم پیش می رفتم.

 

زمستان 92 خط الراس کرما به رستم نیشت

قله کالو(4279 متر) و گردنه کالو(4148 متر) ارتفاع کم می شد از دور قله برج مانند نقره نِپار دیده می شد و ارتفاع باید می گرفتم قبل قله سنگ های تخت و تقریبا بزرگی در دامنه ی جنوبی قله را طی نمودم و روی قله ی که احساس می کنم قبلا برج ان بلند تر بود الان کمی ریخته بود بهرحال از روی ان عکسی گرفتم به سمت کالاهو(شیراسپید) ادامه دادم.

 

روی قله نقره نپار با چشم انداز کالاهو

قبی از روی کالاهو

استراحت های بین مسیر در حد یک یا دو دقیقه برای نوشیدنی و عکاسی صرف می شد و ادامه می دادم.

کالاهو قله ی که دسترسیش کمی دور و معمولا کم صعود هست، قله ی که تقاطع سه خط الراس از سمت شمال(خط الراس شاه رشید شهسوار به قبی ها) سمت شرق( خط الراس کرما و سه هزاری های کلاردشت از جمله سنگ سرک و جمرد) و سمت جنوب( از قله علم کوه تخت سلیمان و...)قرار گرفته است و چشم انداز خوبی به کل البرز غربی دارد. ساعت 12:15 روی قله کالاهو(4438 متر) رسیدم دامنه ی شمالی و شرقی قبی ها پر برف بود، ترکیب کوه و جنگل در پایین دست زیبا و منحصر بفرد دیده می شد، دورتر ها قلل نرگس ها، سیالان،خشچال، سماموس و... هم دیده می شد و حسابی از دیدن مناطق لذت می بردم.

ضلع شرقی کالاهو

رخ غربی سیاه لت

مسیر بین کالاهو و سیاه لت

لوی نا به مقصوره

قله سیاه لت(پیت غار)

می دونستم از کالاهو تا گردنه پرو تقریبا کار سخت تر می شود با وجود صخره ی بودن سیاه لت(پیت غار)و دیواره های شمالی مسیر زیبا تر و دلنشین تر می شد، از راس سنگ ها با احتیاط عبور می کردم سمت جنوبی به دره کلجاران با برف زیاد وصل می شود که با بی احتیاطی امکان در رفتن وجود داشت و سمت شمالی هم که پرتگاه های بلند با برفچالهای طولانی به دره کاسکول عباس آباد وصل می شد بهرحال داشتم از مسیر لذت می بردم به قله زیبای سیاه لت(4247 متر) رسیدم کمی فیلم برداری کردم و تا گردنه پَرو باید ارتفاع رو حدود ششصد متر کاهش می دادم مه با باد یهو همه جا رو سفید پوش می کرد و گاهی از لابلای مه قله ها به زیبایی رخ نشون می دادند واقعا دیدن این تصاویر شانس می خواست که خوشبختانه این سری باهام یار بود.

روی گردنه پرو کمپوت البالویی به لذت خوردم حالا باید حدود چهارصد متر تا کرما صعود می کردم

گردنه پرو با چشم انداز ضلع غربی کرما

منطقه تخت سلیمان(دانشگاه کوهنوردی ایران)

موسیقی تو این شرایط حسابی بهم چسبید و تو حال خودم گاماس گاماس راه میو مدم و اصلا نگران زمان نبودم  ساعت 16:20 روی قله کرما(4020 متر) رسیدم یه لحظه مه کنار رفت چند عکس و فیلم گرفتم به سمت ونداربن حرکت کردم، حالا باید حدود 1800 متر ارتفاع کم می کردم بالاخره ساعت 18:50 به قرارگاه ونداربن رسیدم و با جمع جور کردن وسایل به سمت خانه حرکت کردم و این برنامه ی دو روز پر از لذت رو به پایان رسوندم.

چشم انداز سیاه لت و کالاهو از قله کرما

 

سایه م در رنگین کمان

پ ن:

- تنهایی رفتنم به علت نبود همنوردام بوده است لذا این روش کوهنوردی به کسی توصیه نمی کنم هرچند با رعایت موارد لازم لذت بخش خواهد بود.

-کل پیمایش: 26.1 کیلومتر

11.6 کیلومتر پیمایش از قله تخت رستم تا قله کرما بصورت خط الراسی بوده است 

 

گشايش هَلی دره(دره آلوچه)

 

گشايش هَلی دره(دره آلوچه)

مدتی قبل در گروه تلگرامی دوستانه ای که با چند تا از دوستان نزدیک داریم محسن خبر از چند آبشار بلند حوالی مرزن آباد را داد. بر اساس صحبت های محسن آبشار پایانی مسیر از آزاد راه مرزن آباد به چالوس  با کمی دقت قابل رویت بود.  قرار شد کمی در مورد این آبشار ها تحقیق کند و ببیند نام دره چیست و اینکه قبلا روی آن کاری انجام شده است یا نه؟ماحصل تحقیقات محسن این بود که نام دره هَلی دره است یعنی دره ای که در آن آلوچه وجود دارد و تیمی تا کنون روی این دره فعالیتی نکرده است. قرار شد در اولین فرصت سری به این دره بزنیم. از ابتدای سال یا من فرصت داشتم و بقیه دوستان درگیر کار بودند یا بقیه فرصت داشتند و من مشغول برنامه ای دیگر بودم. خلاصه همه چیز دست به دست هم داد و برنامه را برای روز 4 خرداد ماه  بستیم.

قبل از حرکت تمام تجهیزات فنی مورد نیاز را بررسی کردیم و کسری لوازم را تکمیل کردیم.

97/3/3: ساعت 12:30 از محل کارم به سمت کرج حرکت کردم. دوست خوبم امیر نجاریان هم از همدان به کرج آمده بود و قرار بود در این برنامه همراهمان باشد. ساعت 13:15 امیر را در میدان حافظ کرج سوار کردم و به سمت جاده چالوس حرکت کردیم. چراغ بنزین ماشین روشن شده بود و مدام چشمک می زد و خودم را سرزنش می کردم که چرا در کرج بنزین نزدم و احتمالا تا دقایقی دیگر باید بطری بدست کنار جاده بایستم. ماشین غیرت به خرج داد و احتمالا با چند قطره بنزینی که در انژکتورش مانده بود ما را تا پمپ بنزین رساند.نفس راحتی کشیدیم و به راهمان ادامه دادیم. خلاصه کلام به مرزن آباد رسیدیم و به دوراهی کجور رفتیم. محسن و برادر خانمش پژمان  آنجا منتظرمان بودند و قرار بود پژمان ما را تا روستای مبدا دره برساند. ماشین را در پارکینگ گذاشتیم و با وانت پژمان به سمت روستای ساروس حرکت کردیم. چند ماهی بود محسن را ندیده بودم و کلی  تعریف با هم داشتیم. جاده منتهی به روستا خاکی  و ناهموار بود .پس از حدود 45 دقیقه به ساروس رسیدیم. روستایی کوچک و ساکت  بود و از همه مهمتر اینکه واقعا روستا بود. هنوز پای بساز بفروش ها و کوه خوار ها به اینجا باز نشده بود و احتمالا شورای دهی نداشت که  بشود سبیلش را چرب کرد تا مجوز قلع و قمع مزارع و باغات را صادر کند. البته می دانم که ساروس و ساروس ها آخرین بازماندگان روستاهای دست نخورده این سرزمین هستند و فساد و تباهی به آنجا هم خواهد رسید...

به روستا رسیدیم. پیر مرد با صفایی در روستا بود و محسن از قبل با او آشنایی داشت. کمی با هم صحبت کردند و در این فرصت لوازممان را جمع و جور کردیم و راه افتادیم. هوا بسیار گرم بود. خیس عرق بودم . مسیر را در میان درختان جنگلی ادامه دادیم. در نهایت به بالای یال مورد نظر محسن رسیدیم. حالا باید  ارتفاع کم می کردیم. مسیر جنگلی  و انبوه بود و شیب بسیار تندی داشت. فرود از این مسیر حداقل با شرایط فعلی که ما اینجا بودیم  اصلا کار ساده ای نبود. این شیب تند پوشیده از گِل بسیار لیز و لغزده حاصل از بارندگی های اخیر بود و اگر روی آن لیز می خوردیم احتمالا تا جایی که مسیر راه می داد و شیب کم می شد پایین می رفتیم.  با فلاکت 100 متری را پایین رفتیم. دیگر نمی شد با این شرایط جلو رفت. طناب را باز کردیم و دور درختان می بستیم و دست به طناب پایین می رفتیم. این کار کمک کرد تا با سرعت بیشتری به پایین برسیم. اثری از دره نمی دیدیم و برای پیدا کردن ورودی دره به چپ و راست می رفتیم و ارتفاع کم می کردیم. هوا رو به تاریکی می رفت. بیش از این نمی شد ادامه داد. باید مکان مناسبی را برای شب مانی پیدا می کردیم و با همین ذخیره آبی که داشتیم شب را به صبح می رساندیم تا فردا دوبار بگردیم و ورودی راپیدا کنیم. مکان مناسب و مسطحی را نشان کردیم و به سمت آن رفتیم. صدای آب می آمد... به ابتدای دره رسیده بودیم. پیدا کردن ورودی دره در این جنگل انبود و این هوای تاریک شبیه پیدا کردن سوزن در انبار کاه بود. کمی آب آوردیم. رنگ کدری داشت و با نی تصفیه از آن استفاده می کردیم. آتش روشن کردیم و مشغول صرف شام شدیم. این قسمت از جنگل بکر و کم تردد بود و فضولات خرس اطراف کمپ مان دیده می شد. قرار شد به نوبت آتش را تجدید کنیم و یکی بیدار باشد و دو نفر دیگر بخوابند. محسن و امیر خوابیدند و من بیدار ماندم. گه گاهی هیزمی در آتش می انداختم و  در حوالی کمپ گشت می زدم . تا ساعت 2 بامداد بیدار بودم و خوابیدم. محسن نفر بعدی بود.تغییر شیفت امیر و محسن را نفهمیدم و ساعت 6 صبح بیدار شدم. صبحانه مفصلی خوردیم و لوازم فنی را تقسیم کردیم و به سمت دره حرکت کردیم. هوا گرم بود و نیازی به پوشیدن وت سوت نبود. وارد دره شدیم. در کل دره پر آبی نبود و ساختار و حجم آبش شبیه دره گزک بود. پس از کمی جلو رفتن به مانعی سنگی رسیدیم. آبشار نبود اما روی سنگ شیب دار روبرویمان را گل لغزنده ای پوشانده بود. شاید می شد با احتیاط پایین رفت اما بهتر بود جانب احتیاط را از دست ندهیم. روی یکی از درخت ها کارگاه رها شونده ای رابا فیدل استیک زدیم و با فرود از این مانع طناب را جمع کردیم و به مسیر ادامه دادیم. پس از کمی پیمایش به اولین آبشار مسیر رسیدیم. آبشاری15 متری و زیبا بود. تسمه ای را به دور درخت بستیم و فرود رفتیم. مسیر را ادامه دادیم. مانعی سنگی دیگری سر راهمان قرار داشت و باید از آن پایین می رفتیم. این یکی لیز تراز قبلی بود. با فیدل استیک  کارگاه رها شونده دیگری را ایجاد کردیم و از این مانع گذشتیم. کمی پس از این قسمت سنگی دوباره با سنگی حدودا 7 متری  و گلی رسیدیم وبا گره مکرام کارگاه رها شونده دیگری را ایجاد کردیم و از این قسمت هم گذشتیم. دره بسیار زیبایی بود. پوششی انبوه و بکر و دست نخورده...

 به دومین آبشار مسیر رسیدیم. آبشاری 30 متری و بسیار زیبا بود. از درخت سر آبشار با تسمه و شگل کارگاهی طبیعی گرفتیم. طناب ریزی به روش ایت بلاک انجام شد  . فرود به صورت نیمه معلق بود و لبه سنگ  طناب سایش داشت. با کیسه طناب همراهم کنترل سایش را انجام دادم و فرود رفتم. در انتهای این آبشار به فاصله نیم متری آبشار بلند دیگری قرار داشت. امیر هم فرود آمد و محسن هم با جابجا کردن بلاک سیستم به ما ملحق شد. حدود دو متر اول آبشار سطح خفته ای داشت و باعث  پایین آبشار را نبینیم و برآوردی روی ارتفاع آن نداشته باشیم. با کوبیدن دو انکر سایز 8 و10 کارگاهی دو نقطه ای ایجاد کردیم و یک مایلون و حلقه فرود به آن اضافه کردیم. طناب ریزی به روش ایت بلاک برای فرود بلند انجام شد و با کیسه طناب فرود رفتم. درخت بزرگی سر راه فرود افتاده بود و امیر و محسن گفتند اول مسیر را پاکسازی کنم. با تلاش و تقلا درخت را به پایین انداختم. صدای مهیبی داد و چند تکه شد. فرود زیبایی به طول تقریبی 40 متر بود. با آمدن بچه ها به سمت آبشار بعدی رفتیم.این یکی هم آبشار نسبتا بلندی بود. از درخت بزرگ و محکمی  کارگاه گرفتیم. طنابچه ای را همراه با 2 حلقه فرود به دور آن بستیم. حلقه های فرودمان نازک بود و فرود بر روی یک حلقه کمی آدم قلقلک می داد به همین دلیل دو حلقه را کنار هم می گذاشتیم تا مقاومتشان بیشتر شود.تمام طناب ریزی ها به  روش ایت بلاک انجام می شد . در پایین این آبشار استراحت مختصری کردیم و کمی آجیل وپاستیل و آب خوردیم. با عبور از قسمت های سنگی بستر رودخانه کمی ارتفاع کم کردیم  و به آبشار دیگری رسیدیم. سنگ بزرگی بالای آبشار بود و می شد از آن کارگاهی طبیعی گرفت. معلوم بود این سنگ در این مکان ماندگار نیست و ممکن است با سیل بعدی به پایین دست برود. به همین خاطر   از درختی   که دو متر بالاتر بود با بستن تسمه و شگل کارگاهی طبیعی گرفتیم و با فرودی 20 متری به کف آبشار رسیدیم(البته ارتفاع این فرود 20 متر نبود و به دلیل اینکه کارگاه بالادست آبشار بوداین قدر طناب لازم داشت.) پس از این فرود فرود 30 متری دیگری قرار داشت که از آن هم با ایجاد کارگاه طبیعی با جا گذاشتن طنابچه و حلقه عبور کردیم. با فرود از این آبشار به آبشار هفتم رسیدیم. پیشنهاد دوستان ایجاد کارگاه طبیعی از درختی بود که حدودا 5 متر بالاتر از آبشار قرار داشت و من به دلیل پوشش انبود گیاهان زیر درخت و شکست طناب و احتمال لاخ شدن طناب با این کار مخالف بودم و نظرم ایجاد کارگاه مصنوعی بود اما با توجه به زمان و نداشتن اطلاعات از ادامه مسیر دره به همان درخت اکتفا کردیم. آبشاری دو مرحله ای بود که پله اول آن خفته و پله دوم عمودی بود و حدود 40 متر طناب لازم داشت(البته ارتفاع آن کمتر از 40 متر بود و به دلیل خفته بودن پله اول این مقدار طناب استفاده شد. محسن و امیر فرود رفتند و پس از آنها پایین رفتم. خوشبختانه طناب لاخ نشد و به مسیر ادامه دادیم. به آبشاری دو مرحله ای رسیدیم. خیلی بلند نبود. طناب را با گره استون نات دور درخت بزرگی ثابت کردیم  و نفر آخر با استفاده از فیدل طناب را آزاد کرد. بالاخره به بلند ترین آبشار مسیر رسیدیم. اختلاف ارتفاع قابل توجهی با بقیه آبشار های مسیر داشت. توقفی 15 دقیقه ای داشتیم تا کمی تجدید قوا کنیم. درخت محکم وبسیار بزرگی روی کارگاه قرار داشت. با بستن طنابچه و 2 حلقه کنار هم کارگاه مناسبی را ایجاد کردیم. طناب ریزی به روش ایت بلاک انجام شد تا در صورت نیاز به طناب بیشتر امکان طناب دهی از بالا وجود داشته باشد. با توجه به اینکه آب دره آب پر فشار و خطرناکی نبود وی تی پروسیک را هم به بالای ابزار فرود اضافه کردم و با یک کیسه طناب همراه با 50 متر طناب اضافه را هم یا خود برداشتم و فرود را آغاز کردم.آبشار بزرگ و با شکوهی بود. بیشتر قسمت های آبشار با  جلبگ های سبز رنگ فرش شده بود. چشمم به متراژ باقی مانده و طناب درون کیسه طنابم بود. به انتهای کیسه رسیدم و وی تی را رها کردم و ابزارم را قفل کردم .باید کارگاهی ایجاد می کردم . در فضایی عمودی بودم و اطرافم پر از جلبک بود. چند متر آن طرف تر طاقچه ای شیب دار قرار داشت. چند بار سوت زدم که کمی طناب بدهند. صدا به درستی به بالا نرسیده بود.تصمیم  کرفتم گره بارل طناب متصل به کیسه طناب را باز کنم و با ایجاد گره استاپر و باز کردن قفل ابزار فرود ، با آونگ کردن خودم را به طاقچه برسانم.با تلاش سوم به طاقچه رسیدم . سطح آن با جلبک پوشیده شده بود و بسیار لغزنده بود. باید مکانی را برای ایجاد کارگاه پیدا می کردم.حدود 7متر بالاتر نواری سنگی وجود داشت و باید به آن می رسیدم. یومار و کرول را را وصل کردم اما نمی شد تمام با را روی آنها آورد چون در راستای طناب نبودم. با سلام و صلوات این مسیر را بالا رفتم. روی لبه گلی نا مطمئنی بودم. رطوبت و آب به عمق جان این سنگ ها نفوذ کرده بود و با هر ضربه چکش سنگ ها لایه لایه خرد می شد. بالاخره فضای کوچکی را پیدا کردم و دو انکر سایز 8 کوبیدم و بالاخره کارگاه دوم ایجاد شد. امیر و محسن هم رسیدند. فرود دوم را آغاز کردیم. مطمئن نبودم با یک طول طناب به زمین برسم. کیسه را رها کردم به نزدیک رگه سنگی سمت چپ آبشار رسید. یک متری این رگه طناب به اتمام رسید.از انتهای طناب پریدم و به رگه سنگی رسیدم. به محض برداشتن بار از طناب ، انتهای آن 3 متری بالاتر رفت. امیر فرود آمد و محسن هم با اضافه کردن یه طنابچه با طناب کشش پایین رسید . نوبت آبشار بعدی بود.آبشاری حدودا 20 متری بود و کارگاه آن را از درخت سمت چپ گرفتیم. بعد از این آبشار آبشاری حدود 18 تا 20 متر هم قرار داشت که با همان طناب از آن هم گذشتیم. هوا تاریک شده بود. ساختار دره به صورت تنگه در آمده بود.آبشار های آخر به صورت پله ای پشت هم قرار داشتند. آبشار بعدی حدود 8 متر ارتفاع داشت . با کوبیدن یک انکر سایز 8 از آن گذشتیم. آبشار بعد هم آبشاری بین 10 تا 15 متر ارتفاع بود و با جا گذاشتن طنابچه به دور سنگ از آن عبور کردیم. آبشار آخر آبشاری 20 متری بود. با کارگاه  طبیعی از آن گذشتیم و به کف دره رسیدیم.پژمان آنجا منتظرمان بود و ما را تا ماشین رساند  و این برنامه هم به پایان رسید...

هلی دره فاقد جریان های آبی خطرناک . حوضچه های عمیق است

دوستانی که قصد پیمایش دره را دارند ست رول کوبی و کمی تسمه و طنابچه همراه ببرند( کارگاه های اصلی مسیر ایجاد شده است)

درجه آبی دره A3V5vمی باشد.

ارتفاع ساروس1309متر

ارتفاع اولین آبشار 952متر

ارتفاع خروجی دره 304متر

مرتب کردن لوازم

محل شبمانی

عبور از موانع قبل از آبشارها

 

 نفرات برنامه: محسن سام دلیری- امیر حسین نجاریان-نیما اسکندری

گزارش از: دوست خوبم نیما اسکندری(وبلاگ دوبی سل)  www.dobisel.blogfa.com

 

پ ن:

به علت نزدیکی به روستای اَزارک و منطقه پیچ سَردیک مابین مرزن آباد و چالوس آبشار بلند به این نام گه گداری خطاب می شود ولی کل دره به هَلی دره معروف بوده، لذا اسم دره هلی دره می باشد...

تشکر ویژه از پیرمرد مشایخ از اهالی روستای ساروس(سارس) که اطلاعات دقیق و خوبی چه از قبل و چه در این برنامه بهم داد...