پانورامای دلیر(پیمایش از قله هَسَل کُت تاااا زرین کوه)

سطح برنامه: دشوار       زمان برنامه: 28 الی 31 مرداد 1394

موقعیت جغرافیایی: چالوس، کوهستان دلیر      ارتفاع متوسط قلل: 4000 متر

نفرات شرکت کننده: یاسر سام دلیری، سلمان حمیدی نیا، محسن سام دلیری

دیباچه از دلیر:

روستای پهناور و ییلاقی دلیر با ارتفاع متوسط 2100 متر از توابع کوهستان شهرستان چالوس می باشد. 40 کیلومتری شهر چالوس، تقاطع دژبن(دو زبان) محل عبور کوهستان نشینان که با گذر از جاده ی زیبا و کوهستانی به طول 23 کیلومتر به منطقه بکر خواهیم رسید، روستایی کاملا کوهستانی که پنج ماه تقریبا گرم و خشک و هفت ماه آن سرد و خشک  می باشد که جمعیتی دائمی حدود 40 خانوار در زمستان و فصل سرد سال دارد گرچه در گذشته خیلی بیشتر بودند و حدود 1000 خانوار سیار و ییلاق نشین در فصل گرم سال مخصوصا مردادماه دارد که از این لحاظ منحصربفرد می باشد. این روستا دارای پتانسیل بالای جذب توریست اعم از: توریسم تندرستی(آرامش و...)، توریسم درمانی(آب گرم و...)، توریسم ماجراجویی(دره نوردی و کوه نوردی و...)، اکوتوریسم، ژئوتوریسم و...انواع دیگر توریسم را دارد که می توان با برنامه ریزی و نگاه بومی جذب کرد. بالاخص در جذب توریسم طبیعت گرد و کوهنورد با توجه به وجود قله ها، دره ها، آبشار و چشمه های فراوان می توان به درآمد اهالی این روستا افزود گرچه نه با فروش ملک و داشته هایمان بلکه با مدیریت کردن و برنامه ریزی می توان داشته های نیاکان خود را حفظ کنیم در کنار کسب درآمد!

مقدمه:

این روستا از سمت شرق با روستای کهن الیت یا اِلِت مشرف می باشد در واقع ورودی دلیر می باشد با چشم انداز قلل وروشت و آزادکوه، و چشم انداز کوه های الِت همچون آبند و زَردگُلِه و اِسپِرِز و... سمت شمالی از طریق خط الراس مشترک با شهرستان کلاردشت و روستای ونداربن با قلل  آبیدر و چهارتپی و سیوکُلو و نوکانی و سِر و... و مسیر حصارچال مشرف می باشد، سمت غربی از طریق گردنه دوچاک با دشت پهناور حصارچال و علم کوه، سمت جنوبی خط الراس مشترک با طالقان و روستاهای پراچان و ناریان و قلل دال زور، لاجی پاره و خط اَلونه سَر و سیولِز و زرین کوه و...مشرف می باشد. کوه های دلیر و اِلِت در قسمت البرز غربی(رودخانه چالوس تا رودخانه سفیدرود گیلان) و منطقه تخت سلیمان(رودخانه چالوس تا دره سه هزار تنکابن) می باشد هرچند از لحاظ قرارگیری در ناحیه مهم البرز قرار گرفته است اما کم تردد و قله های تقریبا ناشناخته را دارا می باشد هرچند برخی قلل این خط صعود می شوند اما از سمت دره دلیر خیلی کم صعود شده اند به علت نبود پاکوب مشخص و سختی دسترسی به قلل از دره ی دلیر. با توجه به کمی تردد نام های قله و منطقه در نقشه ها به اشتباه جانمایی و درج شده است که متاسفانه در بین کوهنوردان منطقه و کشور هم به اشتباه زبان به زبان چرخیده است هرزچندگاهی به بحث و گفتگوهای که استنادشان نقشه می باشد را به همراه دارد، لذا یاداوری اسامی واقعی و بومی برای ما به عنوان عضو کوچکی از این خطه مهم شد یا شاید تکلیف که خاطرات و زندگی گذشتگان خودمان در این کوه ها را زنده نگه داریم و این انگیزه من و همنوردان عزیزم رو مدت ها به اجرای این اهم ترغیب کرد.

شرح برنامه:

چهارشنبه 94.5.28: ساعت 16:30 با ماشین سلمان به سمت دلیر حرکت کردیم. مهران سام دلیری از دوراهی الیت تا رَجه فضل فاضل رسوند و ماشین رو به محل برگردوند، ساعت 19:20 دقیقه با مهران خداحافظی کردیم.

شروع حرکت

زرین کوه"zarin kouh" روبروی ما چشمک می زد اما خیلی کار برای رسیدن بهش داشتیم. از گردنه فِس گِردَن به سمت دهلیز سنگی که سمت غربی تَلاس خونی، به سمت شمال راهی شدیم. تاریکی بر روشنایی غلبه کرد، کبک ها لابلای سنگها از چرت پریدن و پر کشان در سکوت شب شوری ایجاد کردند. ساعت 21:45 دقیقه به مرتع ماسمور رسیدیم چادر را برپا کردیم درحال گپ و گفتگو بودیم که گوسفندان مرتع کندیچال ناتر برای شوچرا از کنار ما عبور کردند و از فرصت استفاده کردم و برخی نام های همین قسمت رو برای اطمینان بیشتر از چوپان سوال کردم که حدسم را به یقین رساند که همین جا ماسمور هستش!

پنجشنبه 94.5.29: صبح با طلوع زیبا، نور از زمان گذشت و قله های البرز مرکزی و غربی بالاخص دماوند و آزادکوه را زیر تابش خودش از سرما و کرختی در اورد و روزگاران را به ما یادآوری کرد. ساعت 7:45 از ماسمورتپی(ارتفاع 3470 متر) با برچیدن چادر حرکت کردیم و کم کم ظلع جنوبی خط الراس به وضوح مشخص می شد و گرماگرم صحبت بودیم که بر روی قله فرعی سیوکلو(ارتفاع 3754 متر) کمی استراحت کردیم این قله با سیوکلودره از سمت جنوب غرب به گرموسر منتهی می شود. قله فرعی هَسَل کُت (ارتفاع 3939 متر) رو رد کردیم ساعت 9:20 دقیقه به قله اصلی هَسَل کُت"hasal kot" (ارتفاع 4035 متر) رسیدیم.

قله هَسَل کُت

سمت شمال غربی قله، دشت خوشاکش و مسیر معدن متروکه لَت کمر مشخص بود و دامنه ی شمالی آن سنگ و صخره ریزشی می باشد.

دشت خوشاکَش

بومیان دلیر به دامنه های صخره ی مابین درغار و هسل کت رو دیوغار می شناسند. سمت جنوب غرب قله با صخره های زَرتاشَک به نَمَک لِز چال و گرموسر می رسد. مسیر گردنه ی مابین هسل کت تا ابیدر رو که صخره های ریزشی هوکتِه گِردَن را طی نمودیم. دره ی جَل گِردَن که شکاف عمیقی در دامنه های جنوب شرق از زَردگِل و صخره های زیبای اِستی تاش و زیر لَت چِشمه به دوکَل وصل می شود. از سمت شمال و جنوب صخره ها و  گاهی از روی تیغه ها خودمان رو به پای قله آبیدر رسانیدیم جایی به نام اسب سِره بَند سَر که تقریبا صاف کمی استراحت کردیم، از شن اسکی قله ابیدر(ارتفاع 4285 متر)  رو با گام های کوتاه و خسته عبور کردیم ساعت 13 به قله رسیدیم. دیواره علم کوه با ایستادگی زیبایش عمود و استوار، زمان رو شکافته و در قلب کوهستان قد علم کرده بود.

هوکتِه گِردَن

قله آبیدر

به سمت جنوب غرب تغییر مسیر دادیم خاطرات پدرم در ذهنم مرور می شد و از شب مانی ها و آدم هایی که در این کوه ها عمرشان رو سپری کرده بودند از جان باختن ها و رشادت ها و... در جنوب چهارتپی نام های زیبا همچون اِشکِسته چال، اِسپِه اِسپه برف، اِشکارچشمه، مِردِه لَت سَر قَلت،مِردِه لَت و دوکَل دیده می شوند.

قله دوکل کمر"dokall kamar"(ارتفاع 4145 متر) که همچون هفت فارسی کاملا مشخص هست رو رد کردیم، گردنه مجنون رَجه گاه، ارتفاع کمتری در این قسمت خط دارد که در پای همین مسیر سمت شمال غرب مزار مرحوم شفیع محمد احمد کیادلیری قرار گرفته است و همین امسال سنگ یادبودی هم برایش به یادگار درست کرده اند. فِراخ لَت و دره ی زیبایی که با باریکه برف دل صخره ها رو شکافته و نمایان هست و نشان از حیات و آب را می دهد که با چشمه، فراخ لت بَبین چشمه و کَنگَل دَره و صخره های رستم زمین تاش و تیری سی به دوکَل می رسد و در ادامه به گوسفندسرای گَرموسَر و دره آبگرم می رسد.

روستای دلیر 

مسیرهای ریزشی

گردنه از اینجا به بعد کاملا ریزشی و با صخره هایی که همچون کله قند قدم به قدم بیرون زده است و ما رو به هیجان وا می دارد با احتیاط از تک تک آنها رد می شویم به سیوکلو"siyo kollo"(ارتفاع 4165 متر) می رسیم مسیر دارای سنگچین هایی که شکارچیان در طول زمان درست کرده اند و هرکدام نامی را دارند حیف که اطلاعاتم در این زمینه محدود هست و الا هر سنگی یک خاطره پشت آن نهفته است، سیوکلو با سیوکلو نِسوم و کَنگَرلاگِردَن به سَردَشت و میون دَشت و قُرَک سِره و وِلِشک سَر و دره آبگرم منتهی می شود. با کوله سنگین رد شدن از صخره ها کمی دشوار اما شدنی بود، گرچه کمی خستگی رو اعمال می کرد جای مناسبی که سنگچین بود رو برای چادر(ارتفاع 4150 متر) انتخاب کردیم، بعد قله سیوکلو پشت دَماغار چادر رو برپا کردیم. صخره های سوزنی سمت شمال کشیدگی دارد که دیوچال نام دارد و سمت شرق و غرب آن دو دشت با دره بزرگ به مسیر تنگ گلی وصل می شود.

 

من برای تهیه آب کمی خط رو ادامه دادم اما اثری از آب در این نزدیکی ها نبود تا تقریبا دشت پایین دست سمت شمالی و جنوبی که ارزش این همه خستگی را نداشت آب تا فردا صبح رو داشتیم، در این حین کمی با غروب علم کوه خاطره بازی کردیم و لذت بردیم.

مسیر و یاسر!

یاسر و مسیر!

غروب و علم کوه

جمعه 94.5.30: صبح با طلوع آفتاب از خواب بیدار شدیم خط به زیبایی می درخشید و ما راهی طولانی را پیش رو داشتیم در زیر پاهایمان سمت جنوب صخره های زیبای بوسانی غارقرار داشت به در پای آن صخره های سَربِن پاره و جای صاف پِتنیک لَت و صخره ی جومَک منتهی به دره ویان می رسید.

جَل نو

دامنه ی شرقی نوکانی

پیش روی ما گردنه جَل نو سی"jal no ci"(ارتفاع 4145 متر)  که با دره ی به همین نام صخره ها را دو قسمت کرده است صخره های زیبا نوکانی پیش روی ما قرار گرفته سمت شمال غرب دره ی بزرگی قرار گرفته که به خرم دشت مسیر تَنگ گَلی منتهی می شود.

قله نوکانی

خط زیبای فضل فاضل در میان مه غلیظ

مجید سیونو

قله ی زیبا سنگچین شده نوکانی"nookani" (ارتفاع 4177 متر) را صعود می کنیم. دامنه های جنوبی قله صخره های ریزشی که به صخره معروف کَندِل دَچی و ویان پِلا و پیش لا و صخره گِردِلا و لِسَر روخونه و رودخانه اصلی هَمورَگ منتهی می شود. ارتفاع خط کم می شود و از دهلیز های ریزشی با احتیاط فرود میام به پارِکا می رسیم جایی که فرسایش زیادی به چشم می خورد در حدی که روی گردنه شکاف های عمیق دیده می شد. پارکا با یالی جنوبی به همین نام به ماشِل گِردَن که صاف و بدون صخره می باشد وصل می شود ماشل گردن دو دره بزرگ سمت شرق و غرب خود دارد که محل تقسیم آب هم می باشد. صخره های پارکا رو فرود می رویم به گردنه ی یَخ نو"yakh no"(ارتفاع 4039 متر)و صخره های سیوکَمر"siyo kamar"(ارتفاع 3957متر) که به رنگ سیاه دیده می شود رو رد می کنیم به مَجیدسیونو(ارتفاع 3923 متر) می رسیم که با شکاف دادن صخره ها به سمت جنوب و اُوخارِس سِره و در ادامه به تَنگ سِره که تقاطع با رودخانه اصلی دارد می رسد.

زردنوتپی

بی آبی ذهنمون رو مشغول کرده دیگه آبمون ته کشیده بود اگه همچنان روی خط ادامه بدیم آبی نداریم مجبور شدیم از دامنه های زَرد نو تَپی"zard no tapi"(ارتفاع 3800 متر) به سمت دره مابین قله سِر"ser" و این قله فرود بیایم. از دره ی زردنو به چشمه ی به همین نام می رسیم و دلی از آب در میاریم و ناهار رو می خوریم حسابی خستگی را با شستن پاها از تن بدر می کنیم، با انرژی به سمت سِر کِربِن حرکت کردیم و صخره های ریزشی سِر با رنگ زرگونه ش، طلوع و غروب خورشید اوج زیبایی اش می باشد که سمت شمال غرب آن تَنگ گَلی قرار گرفته ست. 

دامنه های جنوبی سِر 

چشم انداز خط الراس با قلل سِر،نوکانی و...

قله پِه نَرم

یاسر و زمین شناسی

از بین صخره ها از یال قُرمالینگا و ابتدای دره ماشِل نو خودمان را سمت گردنه می رسونیم. قرمالینگاه با یالی به اَلکابَکوشت و صخره های لارده و دره لارده منتهی می شود.دره ماشِل نو به خاکینگ منتهی می شود. با استراحت کوتاه به سمت قله پِه نَرم حرکت می کنیم دشت حصارچال و منطقه تخت سلیمان بهتر دیده می شوند و مسیر صخره ی و ریزشی فعلا تمام شده است و کمی خطر کم می شود صخره های سیو اِسپه در زیر پاهایمان قرار دارد به گردنه دوچاک می رسیم کمترین نقطه از لحاظ ارتفاعی تا این قسمت خط بوده است به پای قله لشگرک و نُقره نِپار در کنار دریاچه ی کوچک چادر می زنیم. شبی پر بحث و فلسفی رو پشت سر می گذاریم و استدلالهای متفاوت گه گداری خسته کننده اما در کل نتیجه ش ماه ها بعد خوب بود!

شنبه 94.5.31: صبح ساعت 6:15 به سمت نُقره نِپار"noghre neppar" روی خط حرکت می کنیم مسیر ریزشی و بهم ریخته است طلوع خورشید با رسیدن ما به قله(ارتفاع 4009 متر)  به زیبایی نمایان شده بود. حس خوبی داشتیم دره دلیر با مه غلیظ پر شده بود چند لحظه ی خیره به طلوع شدیم.

چشم انداز دره دلیر با قلل آزادکوه و وروشت و پِله کوه 

خط الراس مشترک با طالقان(جنوبی)قلل لشگرک سَربَند،لاجی پاره(خرس چر)،سیولِز

به سمت گردنه ی شمالشرق قله لشگرک راهی شدیم مسیر خاکی سفت با اصطکاک خیلی کم، گام برداری رو سخت می کرد، گرده ی سنگی ریزشی قله انچنان اذیتمون نکرد و از ان گذر کردیم. شش کل بز روی قله در حال چرای صبحگاهی بودن چند عکس بی کیفیت گرفتم با سرعت از دیده پنهان شدند، تا رسیدن سلمان و یاسر روی قله(ارتفاع 4260 متر)  سنگچینی در کنار دو سنگچین دیگر چیدم با رسیدنشون چند عکس و ادامه مسیر دادیم. با گردنه لشگرک قَلت، به قله ی دال زور (ارتفاع4200 متر) می رسیم از این به بعد مرز مشترک با طالقان را طی می کنیم.

 

دامنه های شمال شرق لشگرک

 سنگ چین شدن لشگرک

نگاهی به خط و منطقه تخت سلیمان

قله لاجی پاره

خط الونه سر و اسکندربالاشت با چشم انداز زرین کوه

چشم انداز سیولِز

دریاچه سِه بِرار

یک قله فرعی بی نام(ارتفاع 4044 متر) را صعود می کنیم. چند نفر در لشگرک سرچال برایمان دست تکان می دادن و سروصدا می کردند انگار از دیدنمون خوشحال بودند! قله لشگرک سَربَند"lashgarak sar band" با دیواره ی سنگی و ریزشی که از سمت غربی کاملا ریزشی بود را صعود کردم تا نقطه قله(ارتفاع 4037 متر) رو ثبت کنم نفسم تو سینم حبس شد اما با لذت ردش کردم! به قله لاجی پاره"laji pareh"(ارتفاع 4058 متر) با دو تابلوی خرس چر و الونه سر رسیدیم انگار خیلی ها از نام این قله ها گیج بودند! سلمان تابلو قله الونه سر رو با خودش آورد تا جای درست بزاره! ازدامنه ی شرقی قله کاملا ریزشی ارتفاع کم کردیم دشت مجید الونه سر زیر پاهایمان بود دریاچه ی تقریبا خشک از دور دیده می شد. خطی که به موازات دشت خالق الونه سر بود گذر کردیم و صخره های اِسکَندَربالاشت همچون بارو نگهبان دشت زیبای الونه سر می باشد. الونه سر در بین کمربند صخره ی اسکندربالاشت در بالادست خود و گَتِه غار و جَرَن لا و میون غار در پایین دست خود قرار گرفته است همچون نگینی در فصل بهار به زیبایی نظاره گر زمان می باشد. به دشت سیولِز می رسیم اینجا همواره پرباد می باشد و محل گذر گذشتگان ما و طالقانی ها برای تبادل کالا بوده است که حتی برخی از اهالی دلیر که سام دلیری هم شده اند اجدادشان از روستاهای طالقان کوچ کرده بودند به سمت دلیر، این مسیر نشان حیات و زندگی بود که با دره ی نوکاس بِن و طالقون خاک از لای صخره های دریچه بَند به مَزرَت چال و در ادامه به سَنگ گیلی و هزارسَنگَگ راهی محل می شدند. قله سیولِز رو از فرط خستگی صعود نمی کنیم و از پای ان به سمت قله وَرزاکول(ارتفاع 3950 متر) حرکت می کنیم گردنه کِشتی سَنگ تمام شدنی نبود دشت و دریاچه سِه بِرار در سمت شمالی ما به زیبایی دیده می شد و

 

نخند

دامنه ی پرشیب زرین کوه را با خستگی بالا می رویم ساعت 17:10 دقیقه می رسیم استراحت خوبی رو قله(ارتفاع 4190 متر) انجام می دهیم

سلمان و زرین کوه

به سمت شمال و قله سِه کنج"se konj"(ارتفاع 4071 متر)  و گرده سنگی حرکت می کنیم از سه کنج تا کاتیلو کار سختی را پیش رو داشتیم با خستگی مفرط و راه رفتن پیوسته. دره ها پر از مه که ما کم کم باید وارد آن می شدیم.

دامنه های سِه کنج

از گرده با احتیاط عبور کردیم و بعد جبار بخت وارد دهلیز شن اسکی سمت شرق شدیم سرعتمون بیشتر شد از دامنه های قله کاتیلو(ارتفاع 3479 متر) عبور کردیم و از قله نرگیس کَش(ارتفاع 3213 متر) با گردنه گردَن سَرَک در تاریکی با کور سوی چشمان به لَلاپِل یا لعل پل(ارتفاع 2125 متر) ساعت 22 رسیدیم . با خستگی مفرط تا منزل سلمان به سمت الیت راهی شدیم مگه تمام می شد این همه پیمایش خط الارس یه طرف این مسیر یه طرف! کمی استراحت کردیم جاده ی پر مه دلیر رو به سمت چالوس پیش گرفتیم سلمان با الهی به امید تو گه گداری می دید که با ماشین ته دره نریم!

غروب و مه و دلیر

پی نوشت 1:

این برنامه با هدف زنده نگه داشتن نام های واقعی و بومی منطقه به اجرا در آمد امیدوارم با برگزاری بیشتر برنامه های خوب کوهنوردی در منطقه برای شناخت درست منطقه، گامی مثبت را برداشته باشیم.

پی نوشت 

اسامی برخی قله ها مرقوم در نقشه ها کاملا اشتباه می باشد! همچون قله گرمابسر، سامان، سرزمین،کل چال و...! این نام ها ابدا وجود خارجی برای قله را ندارند!

- گرموسر نام گوسفندسرایی بالاتر از آبگرم دلیر می باشد.

- قله ماسمور در نقشه ها در واقع گردنه و دشتی در ارتفاع پایین تر قبل قله سیوکلو و هَسَل کُت می باشد و نام درست این قله هَسَل(عَسَل) کُت می باشد.    

- قله سرسر نام درستش سِر می باشد که رنگ طلایی دارد به سِرپِلا و پیش لا هم به جهت شمالغرب و جنوبیش گفته می شود.

- قله دیوچال در نقشه ها و معروف شده است بومیان دلیر این قله را نوکانی می شناسند.

- قله دوکَل کَمَر همان هفت فارسی که با چشم سر دیده میشود در سمت شمال فِراخ لَت روی خط الراس می باشد.

- قله لشگرک کوچک در منابع نام درستش دال زور می باشد که به معنای جایی که دال(عقاب) زیاد بوده و اثراتی از خود به جای می گذاشته است!

- قله خرس چِر و تخت خرس را بومیان دلیر سمت جنوبی خط الراس دامنه های کوه لاجی پاره رو می شناسند.

- قله ی مشخص به الونه سر نداریم در واقع الونه سر یه دشت پهناور به نام های خالق(گته)الونه سر و مجید(کوچکه)الونه سر معروف می باشد و کل منطقه رو به این نام می شناسند.

- توضیحات قله زرین کوه در همین وبلاگ درج شده است.

- اکثر نام هایی که به اشتباه در نقشه ها آمده است بابت این بوده که نام پایین دست و دشت های پای قله ها را در نقشه به ثبت رسانده اند در حالی که خود قله ها دارای نام مشخص و دارای تاریخچه در بین اهالی دلیر می باشند.

خط الراس از قله آبیدر تا دوچاک در اکثر منابع به نام خط الراس دیوچال معروف شده است. علت اصلی وجود صخره های مخوف و ریزشی که به دیو شهرت یافته است.

پی نوشت 3:

- این اطلاعات با توجه به تحقیق میدانی بالاخص از چوپانان و شکارچیان و کوهنوردان منطقه و کسانی که عمری را در این مناطق زندگی کرده بودند بدست آمده است.

- تشکر ویژه از پدر مهربانم(زکی سام دلیری) و عموی عزیزم(حاج سلیمان سام دلیری) که سالهای سال در کوهستان زندگی کرده است و از تک تک سنگ و صخره های این مسیر خاطره دارد که اطلاعات مفیدی در اختیارم گذاشتند، امیدوارم توانسته باشم با جمع آوری اطلاعات هرچند ناچیز کمکی به شناخت منطقه ایفا کرده باشم.

پی نوشت 4:

این اطلاعات به صورت مکتوب برای اولین بار نشر و ارائه شده است لذا امکان تردید و شبهه های زیادی وجود دارد لذا از نظرات خوب و سازنده تک تک دوستان در جهت پیشبرد این تحقیقات استفاده خواهیم کرد.

نخستین صعود زمستانی قله زرین کوه از جبهه شمالی

 نخستین صعود زمستانی جبهه شمالی زرین کوه

 این هفته قرار بود دوباره مهمان منطقه علم کوه باشیم. جبهه شمالی زرین کوه بد جوری  ذهن مان را درگیر کرده بود. بچه های گروه امام رضای غریب همگی اعلام آمادگی کردند...لابد می پرسید امام رضای غریبش چیست؟ اگر فکر می کنید نام گروهی رسمی است یا تیمی است که آستان قدس رضوی از آن حمایت می کند سخت در اشتباهید. از آنجایی که تلاشهایمان برای جذب حامی و اسپانسر همیشه بی نتیجه است و از جیب مبارک می خوریم نام این تیم را امام رضای غریب گذاشتیم، نمی دانم شاید هم اسم بی ربطی باشد.  

در مورد رفتن یا نرفتن مردد بودم. گلو درد داشتم و حس سرماخوردگی داشتم. با خودم گفتم شاید کمی عرق کنم تا بهتر بشوم و کوله ام را بستم.

94/10/2: ساعت 18 از کرج به سمت جاده چالوس و روستای دلیر حرکت کردیم. خانه محسن  در دلیر شده بود خانه امیدمان و دوست داشتیم از هر فرصتی برای رفتن به آنجا استفاده کنیم.  در طول راه فقط و فقط صحبت برنامه های آینده بود. مسیر رسیدن به روستا باز بود و فقط در یک نقطه ی جاده یخ وجود داشت. با رسیدن به دلیر به منزل محسن رفتیم و بارها را جابه جا کردیم. با وسواس تمام کوله ها را بستیم اما باز هم وزن زیاد کوله خودش را نشان می داد.

94/10/3ساعت 5 بیدار شدیم و کوله ها را مرتب کردیم و پس از صرف صبحانه ساعت 7 حرکتمان را آغاز کردیم. هوا ابری بود و پیش بینی سایت های هواشناسی برای امروز بارش برف بود. با گذر از روستا به سمت یال منتهی به نرگس کَش رفتیم. ابتدای مسیر به برفکوبی بیشتری  نیاز داشت و مسیر به صورت تراورس ارتفاع می گرفت تا به ابتدای یال منتهی به نرگس کش برسد. با رسیدن به ابتدای یال نرگس کش وضعیت برف بهتر شده بود. برف های یال بیشتر به صورت سفت و یخ زده بود.  این نرگس کَش را باید نرگس کِش می گفتند. مسیرش کِش می آمد. مسیر یال نرگس کش در ابتدا به صورت تپه ای بود و بعد چند قسمت راحت سنگی هم به آن اضافه شد. برف یخزده کمک زیادی  به سرعت تیم می کرد. هوا ابری بود و گه گاهی گرده سه کُنج و زرین کوه از میان ابرها پیدا می شد. ظاهر این گرده  به خوبی نشان می داد که چرا تا کنون در فصل زمستان صعود نشده است. پس از 6 ساعت به بالای نرگس کش رسیدیم. 4 ساعت تا غروب آفتاب فرصت داشتیم. می شد ادامه داد و جایی پشت قله کاتیلو شبمانی کرد. به نظرم صعود از هرم سنگی کاتیلوبا کوله هایی با بیش از 20 کیلو وزن  کار راحتی نبود و کوچکترین لغزشی سقوطی بلند را در پی داشت. بارش برف هم آغاز شده بود و معلوم نبود بتوانیم جای مناسبی را برای چادر انتخاب کنیم یا نه. با مشورت با دوستان تصیم گرفتیم زیر قله کاتیلو چادر ها را برپا کنیم. پس از برپایی چادرها به درون آن ها رفتیم. احساس لرز داشتم. دوستان در یک چادر برای صرف ناهار جمع شدند. من نای بلند شدن نداشتم و می لرزیدم. صدایم هم به طور ناگهانی تغییر کرده بود. تا شب زمان زیادی داشتیم . کمی برف آب کردیم و بطری ها را پر کردیم. شام کال جوش(کله جوش) و ماکارونی داشتیم.  صدایم مثل زامبی های فیلم های هالیوودی شده بود و این بچه ها را نگران کرده بود. این سرما خوردگی عملا زمین گیرم کرده بود.

یک درد سر جدید... فندک  سر گاز از کار افتاده بود فقط یک بسته کبریت داشتیم وباید مثل چشم هایمان از آن مواظب می کردیم. هر نوع مهندسی که بلد بودیم انجام دادیم اما فندک درست نشد که نشد. پس از صرف شام به کیسه خواب ها پناه بردیم. هوا سرد بود و نمی شد بیرون کیسه نشست.

سرفه های مسلسل وار امانم را بریده بود. امشب ظاهرا شب یلدا بود. چند بار چرت زدم و نفسم بند رفت. صبح ساعت 5 از کیسه خواب بیرون آمدم. تمام چادر برفک زده بود . گاز را روشن کردم و مشغول آب کردن برف شدم. برای صبحانه کمی ماکارونی و چای خوردیم و بعد کوله ها را جمع کردیم و به سمت کاتیلو راه افتادیم. مسیر به صورت گرده ای با شیب زیاد و سنگی بود. سنگ ها باید حتما تست می شد چون در بسیاری از نقاط ریزشی بود و گذر از آن دقت می خواست. به بالای کاتیلو رسیدیم. انگار از نی  ساندیس نفس می کشیدم هوا را با دهان باز می بلعیدم اما چیزی پایین نمی رفت. دهانم کاملا شور شده بود. آب دهانم را خالی کردم. خون بود نه آب...تمام نگرانیم عفونت ریه بود و می توانست مثل آبی آتش برنامه های زمستانیم را خاموش کند.

"بچه ها من دیگه نمی تونم، داره ریه هام آسیب می بینه ،خون ریزی داره. برمی گردم" بچه ها هاج و واج نگاهم کردند. می دانستند که کارد به استخوان رسیده که خودم می خواهم برگردم. این بود که اصراری نکردند.  گفتند "ما هم بر می گردیم". قبول نکردم. هوا عالی بود و می شد کار را تمام کرد. گفتم تنها می توانم برگردم و منتظر می مانم. با این وضعیت یار تیم نیستم...بار تیمم و ممکن است سرعت را کم کنم ، ریسک نکنید اما تا هر ساعتی شد بالا برید. مهتابه.منتظرم که دست پُر برگردید. محمد رضا و طوبی هم از صعود گذشتند تا من تنها نباشم. مهدی و محسن به سمت بالا رفتند و ما هم به سمت چادر. بازگشت از کاتیلو طناب می خواست و طناب را بچه ها برده بودند. از گردنه پشت کاتیلو فرود آمدیم وبا دور زدم سنگ ها به سمت چادر ها رفتیم....

گزارش تیم صعود کننده (به قلم محسن سام دلیری):

ریه و گلودرد نیما را مجبور به بازگشت علی رغم میل باطنی کرد و محمدرضا و طوبی هم به همراه نیما به چادر ها برگشتند تا مراقب او باشند، دلگرمی دادن بچه ها به من و مهدی که تیم باید امروز صعود کنه این توان رو داد تا به مسیرمون ادامه بدیم. اولین قله مسیر بعد کمپ، کاتیلو(کاتی:نردبان، لو:بلندی) عبور کرده بودیم  که محک خوبی از کل مسیر به شمار می رفت. مسیر دسترسی ما بر روی گرده ای که تقسیم کننده دره هفت خونی و اسبه رو بود قرار داشت و از خود تیغه ها تا کف دره پوشیده از برف و یخ بود  و کوچکترین اشتباه صدمات جبران ناپذیری را به همراه داشت. هرچه بالاتر می رفتیم مسیر سنگین ترمی شد و نیاز به دقت بیشتری داشت.  خلاصه مسیر امروز ما صعود گرده ای ریزشی و فرود آن ،سپس تراورس و صعود گرده ی دیگر صعود دیواره جبار بَخُت و گرده ی آخر سه کُنج بود. سنگ های یخ زده و همراه با برف کمی اطمینان را  به ما داد که میشه با تبر یخ و گرفتن گیره های اصطکاکی با کفش  ازقسمت ریزشی عبور کنیم و تا حد امکان از طناب استفاده نکنیم(تا به نوعی در زمان صرفه جویی کنیم).

 به مهدی گفتم قدم به قدم گام بر می داریم و تا جایی که شد و مطمئن بودیم که ریسک ندارد بدون طناب عبور می کنیم. تیغه های تبر امروز با سنگ های مسیر انس خوبی گرفته بودند و با اعتماد به اون ها روی گیره ها وزن می آوردیم و خدا شکر هیچ گیره ی جوابمون نکرد! طناب و ابزار ها بر دوشمان سنگینی می کرد اما چون دو نفر بودیم و به ترافیک نفر صعود کننده روی کراکس های مسیر نمی خوردیم از اون ها استفاده نکردیم. وفقط به تبریخمون اعتماد داشتیم  امیدوار بودیم امروز اولین تلاش زمستونه این مسیر رو با موفقیت تموم کنیم. بعد تراورس وارد دهلیزی یخ زده شدیم. چشم انداز البرز همچنان قدم به قدم زیباتر دیده می شد . بعد ازعبوراز دهلیز و صعود از مسیری شن اسکی که با برف آمیخته شده بود( گرچه چند باری ریزشهایی داشت اما تونستیم ازش عبور کنیم).   به قسمتی رسیدیم که باید از آن فرود می آمدیم . زیر پا خالی بود و نفسمان در سینه حبس شده بود. خیلی به سنگ ها نمی شد اعتماد کرد. بالاخره تمام شد و به ابتدای دیواره جباربخت که  سخترین قسمت به حساب می آمد رسیده بودیم. با تلاش فراوان و پیدا کردن گیره هایی که نمی شد خیلی ازمحکم بودن شان اطمینان حاصل کرد از این قسمت به سلامت عبورکردیم و با این خیال که دیگه خطرات مسیر تمام شده نفس راحتی کشیدم . اما تمام نشده بود،سنگ بزرگ و بد قلقی با گیره های اصطکاکی جلو ما بود که باید آن را دور می زدیم. مثل مارمولک به سنگ چسبیده بودیم  تا به کف دریاچه سه برارسقوط نکنیم. قله سه کنج بالاخره خودش را نشان داد. از برفهای یخ زده مسیر با احتیاط عبور کردیم. چشم انداز منطقه تخت سلیمان و البرز مرکزی و غربی انرژی مثبتی بود تا به سلامت به قله برسیم. قله سه کنج با چالش های مسیرش آرامش خوبی به ما داده بود اما این تمام کار نبود هنوز تا قله زرین کوه نیم ساعتی زمان باقی مانده  بود. با کمی استراحت وگرفتن چند عکس راهی زرین کوه شدیم. قله ی که صعود زمستانه اش برایم خیلی مهم بود بعد از دو تلاش بالاخره امروز ما را طلبید. ساعت 13:25 دقیقه با طی مسیر 8.3 کیلومتر از (دلیر) به قله رسیدیم که 1.8 کیلومتر ازاین مسیر کاملا گرده ای و ریزشی بود(بر اساس ثبت نقاط در جی پی اس). با تماس تلفنی محمدرضا از کمپ روحیه خوبی گرفتیم و خبر صعود و سلامتی رو به اطلاعش رسوندیم. جاشون در کنارمون واقعا خالی بود. زیبایی دماوند و آزادکوه و علم کوه مسحور کننده بود دلمان نمی آمد که برگردیم اما مهمترین قسمت برنامه برگشت از این گرده بود ! وسایلمان را جمع و جور کردیم به سمت گرده راهی شدیم. نگرانیم برای برگشت بیشتر ازمسیر رفت بود چون عبور کردن از این گرده ها با خستگی مفرط نیاز به زمان و توان روحی و جسمی بیشتری داشت، در سمت شرقی جبار بخوت یک دهلیز پربرف قرار داشت  که منتهی به دره اسبه رو می شد .دهلیز را بررسی کردیم و تصمیم گرفتیم همین مسیر را برگردیم. با احتیاط وارد دهلیز شدیم و با کوبیدن تبر وکندن جای پا حدود 600 متر مسیر برفی  را با احتیاط و به صورت مستقیم فرود آمدیم .خیلی خسته کننده و طولانی بود اما نسبت به فرود از گرده زمان کوتاهتری رو پیش رو داشتیم. با تراورس عرضی از برف یخ زده با کمک تبر یخ و کوبیدن پاها خودمان را به گردنه قبل از قله کاتیلورساندیم و تقریبا نفس راحتی کشیدیم. چون خطرات مسیر از این به بعد کمتر بود گرچه همچنان تا چادرمسیر بی خطر نبود! قله کاتیلو را از پای قله دور زدیم و به سلامت به آغوش دوستانمان رسیدیم. زمان زیادی تا غروب نمانده بود. چارها را جمع کردیم و کرامپون ها را بستیم و با فرود از نرگس کش ساعت 21:30به دلیر رسیدیم.

 قله ی زرین کوه قله ای بکر و کم صعود است( خصوصا از دلیر) وگاهی با زرینه کوه سمت جاده هراز اشتباه گرفته می شود و یا به غلط به نام ماسه چال خطاب می شود .جبهه شمالی زرین کوه با زیبایی خیره کننده، با دیواره ی سترگ و استوار در زمان جاریست و نام به حق زرین کوه را با افتخار یدک می کشد ونورخورشید صبحگاهی بر فراز آن می درخشد.

محل شبمانی_پای قله کاتیلو

بازگشت

نفرات برنامه: محسن سام دلیری-مهدی الف استوار- محمد رضا مختاری- طوبی آذر گشب- نیما اسکندری


پی نوشت1:

زرین کوه یکی از قله هایی که همانند دیگر قله های خط الراس معروف کندوان به علم کوه، مرز مشترک با طالقان دارد. بلندترین قله ی در قسمت شرقی البرز غربی می باشد که از چهار جهت قابل صعود می باشد:

- رخ جنوبی؛ مسیر دسترسی از روستای ناریان طالقان می باشد، راحت ترین مسیر دسترسی به قله که شاید چاله های ماسه ی تو مسیر جنوبی نام ماسه چال را بر سر زبان ها انداخته است!

- رخ شمال شرقی؛ دسترسی روستاهای الیت و دلیر چالوس،این مسیر با گذر از جنگل های کوهستانی گیجین سَرَک و کیت کِربِن و عالی(آلی)جارون و دره اِسبِه رو و لان و صخره های شیطان کِربِن به دشت نمه چال رسید که در ضلع شرقی قله قرار گرفته است که با صعود به گردنه شرقی می توان به قله رسید.ضمنا دیواره زرین کوه به زیبایی در این مسیر دیده می شود.

- رخ شمال غربی؛ دسترسی روستای دلیر، با گذر از دره هفت خونی(خومی) و دروازه قَلت و دریاچه زیبای سِه بِرار(در ضلع غربی پای قله) با صعود به گردنه کِشتی سَنگ که محل اتصال با قله وَرزاکول و در ادامه به سیولِز می باشد، می توان از رخ غربی قله را صعود کرد. این مسیر بدون راهنما کمی دشوار می باشد مخصوصا از هفت خونی تا سه برار که باید از گذر صخره های عبور کرد.

- رخ شمالی؛ دسترسی روستای دلیر، گرده شمالی زرین کوه کوتاه ترین و مهیج ترین مسیر دسترسی به قله می باشد که از طریق یال گردَن سَرَک قله نرگیس کَش سپس با گذر از قله کاتیلو و صخره های ریزشی جباربَخُت ابتدا قله سِه کُنج صعود می شود سپس قله ی زرین کوه. این مسیر خیلی کم مورد تردد کوهنوردان قرار می گیرد و ناشناخته می باشد و برای گذر از آن باید دانش فنی وکارهای ترکیبی را دارا بود ضمنا این مسیر بدون راهنما کاملا خطرناک می باشد. 

پی نوشت 2:

این صعود رو از صمیم قلب به مهدی و محسن عزیزم تبریک می گم. کارشون واقعا ارزش داشت و نمونه ای بود از انتخاب کیفیت به جای کمیت و پوزش بایت اینکه به خاطر مریضی نشد کمک حالشون باشم

پی نوشت 3

آدم مال یتیم رو بخوره ولی لازانیای سهم مریض رو نه... بچه ها می دونن چی می گم...باز نشه بهتره

 عکس ها: از همه دوستان