خط الراس پسندکوه به هفت خوان
از مدتها پیش در فکر صعود به قلل هفتخوان بودم مخصوصا این اواخر که از قللی مانند تخت سلیمان آنها را مشاهده می کردم و دیدن آن همه شکوه و زیبایی وسوسهی صعودشان را بیشتر می کرد. اواخر خرداد دوستم سینا صعود این خطالراس را به همراه چند تن از دوستان مشترک پیشنهاد کرد و من هم که منتظر چنین فرصتی بودم آمادگی خود را اعلام کردم. در نهایت تصمیم گرفتیم در اوایل تیر این برنامه را انجام دهیم. دو سه روز مانده به زمان صعود سینا که خودش پیشنهاد دهنده بود به دلیل مشکلات کاری انصراف داد و در نهایت من و دو برادر دوست داشتنی احسان و صابر تصمیم به اجرای برنامه گرفتیم.روز دوشنبه پنجم تیر ماه نود و شش پس از طی مسیر حدود ساعت ده به ونداربن رسیدیم و با توجه به کمبود زمان و کولههای سنگین از صعود قلهی پسندکوه از مسیر یال درختی منصرف شدیم و با ماشین به منطقهی کلبزان در جادهی منتهی به حصارچال رسیدیم.ساعت ده و نیم از درهی مارشنو صعودمان را آغاز کردیم

حدود ساعت ۱۱:۱۵ پس از نوشیدن آب و پر کردن بطریهای خالی از کنار آبشار به سمت گردنه حرکت کردیم

نزدیک گردنه مارشنو بودیم که از دامنهی جنوبی گلهگردنک یک گله بز کوهی را دیدیم که به سمت پسندکوه در حال تاخت هستند و دو سگ بازیگوش هم پشت سر گله با سر و صدای زیاد می دوند خیالمان راحت شد که خطری آنها را تهدید نمی کند و به راه خود ادامه دادیم. کمی جلوتر به جایی رسیدم که پر از سیر کوهی و والَک بود کمی از سبزیهای تازه چیدیم و به گردنه رسیدیم.ساعت ۱۴:۳۰ بود پس از کمی استراحت بدون کوله به سمت پسندکوه می رفتیم که بین راه با این بزغاله برخورد کردیم

نتیجهی بازیگوشی سگها جدا شدن این بیچاره از گله بود.پس از گرفتن چند عکس به یال سنگی زیر قله رسیدیم که ناگهان متوجه شدم یک خرس بزرگ با سرعت به سمتی که در نهایت به مسیر ما منتهی میشود حرکت میکند ظاهرا او هم از سر و صدای گله و سگها احساس خطر کرده و در حال فرار بود بدون اینکه حتی عکسی بگیرم به سمت دره فریاد بلندی کشیدم خرس یک لحظه روی پاهایش ایستاد و نگاهی به ما انداخت و به سرعت راهش را به سمت پایین درهای که از آن بالا میآمد کج کرد و ناپدید شد.بلاخره از باغ وحش خارج شده و ساعت ۱۵:۱۵ به پسندکوه رسیدیم


از قله به سمت گردنه جایی که از کولهها جدا شدیم بر میگشتیم که دوباره اون بزغالهی سر گردان و تنها را دیدیم

ساعت ۱۶:۲۰ رسیدیم به کولهها و با توجه به خستگی ناشی از شیب تند دره و سنگینی بار و اینکه بعد از مارشنو شاید دیگر جای مناسبی برای نصب چادر پیدا نکنیم تصمیم به شب مانی روی گردنه گرفتیم.در حال بر پا کردن چادر بودیم که سر و کلهی آن دو سگ ولگرد پیدا شد مهمانهای ناخوانده در نزدیکی ما شروع کردن به استراحت.ظاهرا از چهرهی مهربان ما دریافتند که شب خوبی در انتظارشان است


پس از کمی استراحت به قصد برقراری تماس با خانواده از محل کمپ به سمت یال پسندکوه حرکت کرده و دوباره بزغاله را دیدیم که در آن حوالی پرسه میزند

بعد از استراحت فراوان صبح سه شنبه ششم تیر ساعت ۸:۲۰ به سمت قلهی مارشنو حرکت کرده و ساعت ۹:۱۰ روی قله بودیم


قلهی بعدی کل بزان.ساعت ۱۰:۰۰

ساعت ۱۰:۳۰ گلهگردنک

پس از طی مسیری نه چندان دشوار ساعت ۱۱:۳۰ کِلاچ بَند

تا قلهی چالون همانطور که در تصویر پیداست مسیری نرمال با شیب ملایم.به سگها حسودیمان میشد که آنها براحتی میتوانند از گرما در امان بمانند و ما نه

سرانجام ساعت ۱۲:۵۰ رسیدیم به چالون.کولهها را بر زمین نهاده و پس از کمی استراحت من و احسان ۲۵ دقیقه بعد روی سیاه کمان بودیم ساعت ۱۳:۴۰


به چالون برگشتیم و به همراه صابر به سمت گردنهی چالون و سیاهسنگ حرکت کردیم.میدانستم که سگها بزودی مجبورند ما را تنها گذاشته و از ما جدا شوند.خدا نگهدار بادیگاردهای باوفا

ساعت ۱۶:۱۵ از پای سیاهسنگ حرکت کرده و ساعت ۱۷:۳۰ بر فراز قلهی سیاهسنگ بودیم



حدود ساعت ۱۸:۱۵ رسیدیم به جانپناه سیاهسنگ دلمان نیامد شاخک زیبا را صعود نکنیم و به سمت علمکوه مسیر را ادامه دهیم بنابراین شب دوم را کنار جانپناه درون چادر بسر بردیم چون داخل جانپناه بدلیل انباشته شدن برف زمستان گذشته جهت شبمانی مناسب نبود

صبح روز چهارشنبه ساعت ۷:۳۰ از چادر به قصد صعود شاخک شرقی خارج شدیم و پس از یک ساعت به قله رسیدیم


ساعت ۹:۴۵ به جانپناه برگشتیم و شروع کردیم به جمع کردن چادر و بستن کولهها

حدود ساعت ۱۱:۰۰ رسیدیم به تقاطع مسیر سیاهسنگ با حصارچال صفی طولانی از کوهنوردانی که زیر قله در انتظار بودند تا به همراه گروه خود بر فراز قلهی علمکوه بایستند را دیدیم بنابراین برای رفتن عجله نکردیم و کمی استراحت کردیم


حدود ساعت ۱۲:۰۰ رسیدیم زیر قله و منتظر ماندیم تا نوبتمان فرا برسد

ساعت ۱۳:۰۰ خود را به جانپناه خرسان رساندیم بطریهای آبمان را برداشتیم بلکه کمی از آب برف برداریم اما به دلیل کیفیت بد آب منصرف شدیم ساعت ۱۳:۳۰ به سمت خرسان شمالی حرکت کردیم


بلاخره بعد از پیمایش مسیری ریزشی در ساعت ۱۴:۳۰ بر فراز خرسان شمالی بودیم



بعد از کمی استراحت ادامهی مسیر به سمت خرسان میانی


ساعت ۱۵:۰۰ خرسان میانی


بعد از عبور از خرسان میانی به ویرانکوه رسیدیم میسری با سنگهای لغزان و ریزشی بلاخره ساعت ۱۶:۵۰ از ویرانکوه بسوی خرسان جنوبی گذر کردیم






ساعت ۱۷:۳۵ دقیقه به قلهی زیبا و خوش منظرهی خرسان جنوبی رسیدیم. پس از پیمایش مسیری پر چالش با خیالی آسوده شروع کردیم به استراحت و نوشیدن مایعات



حدود ساعت ۲۰:۰۰ رسیدیم به گردنهی هفتخوان.مکانی سنگچین شده و مناسب جهت برپایی چادر و شبمانی.شب سوم را در این مکان بسر بردیم



پس از شبمانی در هوایی مساعد و استراحت کافی صبح پنجشنبه ساعت ۷:۳۵ صعود قلل هفتخوان را شروع کردیم


























سرانجام بعد از گذشت هفت ساعت و نیم و صعود تمام قلههای پیش رو ساعت ۱۵:۰۰ به آخرین قلهی هفتخوان رسیدیم


حدود ساعت ۱۶:۰۰ به سمت قلل لنگری و الشنگ به راه افتادیم و نزدیک ساعت ۱۹:۳۰ به مکانی مناسب جهت شبمانی رسیدیم. میتوانستیم بعد از فرود از درهای پر شیب خود را به روستای میانرود برسانیم و برنامه را تمام کنیم اما وجود مه غلیظ در پایین دست و احتمال نرسیدن به روستا قبل از تاریکی هوا ما را بر آن داشت تا شب چهارم را در این مکان اطراق کنیم.البته قبل از برپایی چادر طی تماسی که با دوست عزیزم آقا سجاد سعدیپور داشتم جهت پیدا کردن مناسبترین مسیر برای فرود از ایشان کمک گرفتم. صبح روز جمعه با خیالی راحت از درهی پر شیبی فرود کردیم که اواسط دره به یخچال بزرگی برخورد کرده و با استفاده از گرامپون تا انتهای یخچال را پیمودیم سپس بعد از کمی تراورس به سمت غرب خود را به یالی رساندیم که توسط پاکوبی مناسب تا کنار رودخانه و نهایتا به روستا ختم میشد. زمانی که وارد روستا شدیم خیلی گرسنه بودیم از اهالی منطقه جویا شدیم و آنها ما را بسوی کافه طبیعت راهنمایی کردند.در پایان از احسان و صابر عزیز به خاطر حضورشان در این برنامهی بیاد ماندنی تشکر میکنم.






نقاط بنفش در نقشه محل شب مانی می باشد.
نفرات شرکت کننده:
احسان مودب، صابر مودب، حسین نوشین
تهیه و تنظیم گزارش: حسین نوشین

محسن سام دلیری: کوهستان بهترین معلم زندگیم...