صعود قلل سرکچال ها 26 الی 27 آذر 1395:

شب پنجشنبه عروسی دوتا از همنوردام دعوت بودیم(طاهره رضوانی و افشین لک پور)آرزوی خوشبختی و سلامتی براشون دارم...

عروسی با حضور همنوردان خیلی خوش داشت می گذشت و نمی شد به راحتی بیایم اخه قرار بود زودتر بیام و به سمت تهران حرکت کنم،اما ساعت 2:30 صبح جمعه به سمت تهران راهی شدم

ساعت 5:30 میدان آزادی رسیدم و با ملحق شدن بچه ها به سمت شمشک حرکت کردیم یکسره بیدار بودم خواب کم کم داشت اذیتم می کرد نیما پشت فرمون نشست و یکم چرت زدم...

سوز و سرما شمشک(2622 متر) نوید برنامه سردی رو بهمون می داد. از ده فاصله گرفتیم و با توجه به برنامه ریزی قبلی قرار بود از سمت چپ دیواره لَجَنی سوار خط الراس شویم با صعود قلل سه گانه سرکچالها و شب مانی روی قله سرکچال یک از طریق گردنه دریوک قله برج و خلنو را صعود کنیم و از یال پناهگاه لجنی برگردیم.

خواب امانم رو بریده بود به نیما گفتم باید یکم بخوابم و لطف کردن جایی رو موندیم و من چهل دقیقه ی خوابیدم هرچند برای خودم انگار پنج دقیقه بود

مسیر پرشیب با برف سنگین زمان زیادی رو از ما گرفت به نوبت برفکوبی انجام می دادیم و پیشروی می کردیم هرچند خیلی کند بود با توجه به شیب و سنگ مسیر...

 

باد و سرما کم کم بیشتر شده بود و ما همچنان ادامه می دادیم. همچنان که راه می رفتم تو مسیر ایستاده چرت میزدم فکر نکنم بیشتر از چند ثانیه می شد اما انگار خیلی طولانی می شد گه گداری خواب هم می دیدیم

تا حالا اینجور بی خوابی نکشیده بودم کم کم داشت توهم می شداما سعی داشتم مقابله کنم پشت سر بچه ها با فاصله خیلی کمی حرکت کنم بالاخره به روی خط الراس قبل قله سرکچال 3 رسیدیم از نیما خواستم که همین جا چادر برپا کنیم با توجه به کم بودن زمان هم خواب وحشتناکی که داشتم،داشت امانم رو می برید!

به سرعت با وجود باد سرد چادر ها رو برپا کردیم هرچند بیشتر زحمات با دوستانم بود واقعا توانم کم شده بود.

به داخل چادر خزیدیم با تعویض لباسها و مرتب کردن داخل چادر کم کم مشغول اب کردن برف و غذاهامون شدیمهرچی که داشتیم یخ زده بود و این یکی از شاخصه های برنامه های زمستونه بود با طمانینه کارهامون رو انجام می دادیم و سرخوش از حضورمون تو این شرایط...مگه میشه اینجور سختی رو تحمل کرد و لذت هم ببری(دقیقا فرق اساسی کوهنوردی با رشته های دیگه همین قسمت)اره ما داشتیم واقعا لذت می بردیم از این زندگی کوتاهی که داشتیمبرنامه های زمستانی با همنوردان باید زندگی کنیم و مهترین لذت این هستش که همنورد خوب داشته باشیم که خدا را شکر همنوردانی عالی برای هم بودیم و وجود همی مشخصه هیچگاه سختی برنامه رو احساس نمی کنیم...

من و مهدی و سامان هم چادر(ارتفاع 3967 متر) بودیم و نیما و محمدرضا کنارمون چادر زده بودند. گه گداری با یه سلام و...جویای احوال هم بودیم کمی تصمیم گرفتیم استراحت کنیم و بعدش شام بخوریم سرمو گذاشتم سه ساعت و نیم خوابیدم یکم سبک شدم...

یهو از طرف نیما ندا امد بریم صعود شبانهواقعا حسش نبود بریم بالاخره محمدرضا و نیما تصمیم گرفتند که به سمت قله سرکچال ها صعود کنند که تو شرایط باد و بوران تا قله سرکچال سه رفتند و برگشتند و حسابی لذت بردن

چند ساندویج ، سیب زمینی که یخ زده بود برای شام گرم کردیم و خوردیم خیارشور غذای بچه ها هم حتی یخ زده بود! از دست پخت مخصوص نیما کَل جوش هم بما رسید تا از اون چادر به چادر خودمون انتقال بدم تقریبا یخ بسته بود در حالی که داغ بود! روی اجاق گذاشتیم در حال جوش خوردن می خوردیم و سرخوش بودیم

به داخل کیسه خواب خزیدیم و خواب و بیداری تا صبح ادامه پیدا کرد گه گداری برفک های چادر رو صورت بیدارمون می کرد گاهی جای تنگ...دمای هوا حسی احتمالا به سی تا سی و پنج درجه زیر صفر می رسید پیش بینی هوا داخل سایت درست بود!

شش صبح بیدار شدیم کمی برف اب کردیم و چای خوردیم کفش ها رو گرم کردیم صبحانه مون که یخ زده بود چندتا ژله ی خوردیم و جون گرفتیم...

باد و بوران به اوج خودش رسیده بود به سختی چادرها جمع و جور شد و حرکت کردیم چند متری رو به سختی می دیدیم سرعت باد حداقل پنجاه با دمای حداقلی منفی سی واقعا عجیب بود اما واقعا داشتیم تحمل می کردیم و ادامه می دادیم و نگرانی خاصی نداشتیم تجهیزات همه ی ما خوب بود جای نگرانی نبود هرچند کفش تک پوش نیما کمی اذیتش میکرد و زیاد نمی تونست ساکن بمونه اینقدر سرما زیاد بود پای محمدرضا با وجود کفش دوپوش لسپورتیوا(اسپانتیک) هم سرد بود نشان از شدت سرما بود

سرکچال سه در شرایط نامساعدتری صعود شد و به سمت سرکچال دو و یک که می رفتیم هوا کمی باز کرده و دید بهتر شده بود و خیلی به سختی قله برج مشخص بود و خط الراس هرزه کوه روبروی ما سمت شمال مشخص شده بود و یاداور خاطرات پیمایش زمستانی اشتر به سکه نو رو برامون زنده می کرد...

خط الراس سرکچال ها که از سمت غربی به قله کلون بستک و گردنه دیزین وصل می شود و از غرب به شرق از طریق سرکچال 3(4140 متر) به سرکچال 2(ارتفاع 4155 متر) و سرکچال1(4220 متر) متصل می شود که قله سرکچال یک از سمت شمالی با گردنه دریوک به قله برج و خط الراس هرزه کوه وصل می شود.


چند عکس روی قله سرکچال یک گرفتیم و با توجه به نامساعد بودن هوا و تصمیم گرفتیم برگردیم و به سمت قله سرکچال سه حرکت کردیم تا از طریق یال ان به پناهگاه لجنی برگردیم کمی دیدمان بهتر شده بود و پناهگاه از بالا مشخص شده بود و مسیر رو به درستی انتخاب کردیم با ادامه دادن یال به سمت پایین حرکت کردیم بعضی قسمتهای مسیر کمی یخ زده بود و با احتیاط قدم بر میداشتیم که یه قسمت کوتاهی به طول حداکثر هفت متر من و نیما و سامان داشتیم می رفتیم که یهو نیما زیر پاش در رفت و منم حواسم کامل بهش بود که یهو پای منم سر خورد تا بیام برگردم با کلنگ ترمز کنم به سنگها رسیدم کمی گوشه دماغم اسیب دید نیما تونسته بود ترمز کنه و مات و مبهوت داشتن منو نگاه می کردند که خوشبختانه اسیب دیدگی چندانی نبود یکم متورم شده بود

وارد پناهگاه لجنی(ارتفاع 3529 متر) شدیم کمی تنقلات خوردیم به سمت پایین حرکت کردیم ظاهرا تیمی تا پناهگاه و محدوده ی سرکچال سه امده بود و مسیر برفکوبی شده بود ما هم تو مسیر برفکوبی انها با احتیاط برگشتیم هرچند مسیر خوبی رو انتخاب نکرده بودند کمی بهمن گیر بود.

به شمشک رسیدیم و لباس هامون رو تعویض کردیم ماشین محمدرضا با تک استارت روشن شد و ماشین من نهبا تلاش سامان زیر رادیات رو گرم کرد و با نیم ساعت تاخیر ماشین بالاخره روشن شد و من و نیما باهم از بچه ها خداحافظی کردیم و به سمت تهران راهی شدیم ترافیک مسیر کمی خسته کننده بود و اما بالاخره به خونه نیما رسیدیم.

نفرات: نیما اسکندری، محمدرضا مختاری، سامان حمایتکار، مهدی الف استوار، محسن سام دلیری

 پ ن:

- گزارش این برنامه از زبان نیما (dobisel.blogfa.com) وبلاگ دوبی سل درج شده است

- حدود چهل ساعت بی خوابی برای این برنامه کاملا غیر منطقی بود و بهیچ وجه درست نبوده است اما چاره ی نداشتم و پیشنهاد اینجور رفتن برنامه رو به کسی نمی دم!

- تشکر از تک تک بچه ها که روز اول با خواب من کنار اومدند و حسابی هوامو داشتند

- و تشکر ویژه از نیما و خانمش که همیشه با پذیراییشون شرمندم می کنند