پیمایش قله وروشت به قله نمازین
نام برنامه: پیمایش بهاره از قله وروشت به قله نمازین
روستا مبدا: هریجان جاده چالوس روستا مقصد: زانوس منطقه کجور نوشهر
کل پیمایش از روستا تا روستا: 42.3 کیلومتر پیمایش بین قله"خط الراس": 15.8 کیلومتر
تو گیر و دار هوا برای انجام برنامه ی سماموس برای گروه البرز بودم سایت ها هوای خوبی رو نشون نمیداد و مجبور شدیم برنامه رو کنسل کنیم!
بعد از مدت ها بالاخره حسین از تهران دل کند و چند مدتی رو به منطقه اومده بود...بهش پیشنهاد برنامه وروشت به نمازین که مدت ها ذهنمو درگیر خودش کرده بود رو دادم؛ حسین به گرمی استقبال کرد گرچه هوا هنوز خوب نشون نمی داد اما برای ما نمیتونست بازدارنده باشه...
پنجشنبه 95.1.19:
بعد از چهل دقیقه معطلی با ماشین گذری تهران تا دو راهی روستای هریجان رفتیم(من و حسین زیاد اینطور رفتیم
) صبحانه ی تو یکی از رستوران ها خوردیم به سمت روستا قدم زنان حرکت می کردیم

و مشغول عکاسی بودیم که در این حین سگی به دنبال ما راه افتاد که توجه ی بهش نداشتیم اما بی خبر از ان که همسفرمون خواهد بود! به محیط بانی منطقه اطلاع دادیم ابتدا یکم مخالفت کرد و مختصری معرفی کردیم و مشکلی ایجاد نشد گرچه برای ورود کوهنوردان به منطقه حتما باید نامه نگاری بشه...گفت کجا میرین از برنامه در حد نام گفتیم تعجب کرد گفت اونور پر برفه و یه نیشخند زد و خداحافظی کردیم

روستای هریجان با چشم انداز سد سیاه بیشه
زمستان امسال دل نداره فصل رو تحویل بهار بده و طبیعت هنوز سرد و سفید رخ نمایی می کرد گرچه کمی هریجان بهاری شده بود. ما می خواستیم روز اول قله وروشت رو صعود کنیم، از سمت شمال روستا یال شرقی رو انتخاب کردیم تا خودمون رو به روی خط برسونیم که بعد قله روی خط الراس سمت شرقی قله شب مانی داشته باشیم...یال ابتدا کم برف و خشک بود و هرچی جلوتر می رفتیم یال پر برف با صخره هایی زیبا سرعت رو از ما می گرفت و ما هم مشغول عکاسی و لذت بردن از مسیر بودیم حواسمون به زمان نبود.

روستای ولی آباد با چشم انداز منطقه تخت سلیمان
سگ همچنان جلو تر از ما می رفت و گه گداری منتظر می موند! با دیدن چندین کل بز تو مسیر انرژی مضاعف گرفتیم بکری منطقه و دور از انسان سود جو برامون خیلی لذت بخش بود که دیدن همچین صحنه هایی رو مدت ها لمس کرده بودم.

در حال عکاسی و فیلم برداری از کل بودم که یهو دیدم یه دسته رم کردن و پا به فرار گذاشتن کمی مشکوک بود یهو دیدم حسین میگه گرگ
فرار کنیم گفتم صبر کن یه گرگ تنها به ندرت حمله می کنه به سمت ما داشت میومد دقت کردم دیدم همون سگی که دنبال ما بود
یه دقیقه دیر تر گفته بودم حسین داشت می رفت سمت دره پربرف و بهمن گیر برای فرار
نگو سگ از خدا بیخبر خودش بیشتر ترسیده بود به ما پناه اورده بود به هرحال کلی خندیدیم و به راهمون ادامه دادیم و سگ بهمون نزدیک تر شده بود در کنار ما میومد

کل و بز

نقاب و سگ

صخره های ریزشی و پر برف رو رد کردیم انگار مسیر تمام شدنی نبود یه دور قمری زدیم به روی خط رسیدیم. تصمیم گرفتیم شب روی خط قبل قله بخوابیم و صبح صعود کنیم.


تیغه های مسیر


خسته ست می فهمی
با انتخاب ضروری ترین وسایل و جایگزین کردن لباس پر به جای کیسه خواب، پوش چادر به جای چادر و غذای مختصر سعی در سبک بار رفتن این برنامه داشتیم.
ساعت 17:30 بعد از طی مسیری طولانی روی خط جایی رو برای چادر انتخاب کردیم برف رو حدود نیم متر کندیم پوش چادر رو با دقت خاصی مهار کردیم و به داخل خزیدیم. شبی تقریبا سرد رو پشت سر گذاشتیم...


جمعه 95.1.20:
شبی با خواب و بیداری رو بالاخره به صبح رسوندیم قبل طلوع اومدم از زیبایی و پرتاب نور در قله ها عکاسی کنم چند عکس گرفتم.

ساعت حدود هفت به سمت قله حرکت کردیم کوه ها با طلوع همچنان زیباتر نمایان می شدند تقریبا کل البرز مرکزی و غربی پوشیده از برف با طلوع زرین شده و زیبایی وصف ناپذیری رو لمس می کردیم، قله خشکدر"3945 متر" که انتهای دره ولی آباد با شیب تند به خط وصل می شد را رد می کنیم و

ساعت 7:50 دقیقه به قله وروشت"4030 متر" رسیدیم.

چشم انداز منطقه تخت سلیمان

قله وروشت

قله جیر اسبه او
چشم انداز از وروشت بی نظیره و تونستیم مابقی خط الراس به سمت شرق و قله نمازین رو ببینیم خط بدون مسیر دیده می شد و عبورش کمی ما رو به تردید وا داشت حسین پیشنهاد مسیر ولی اباد رو داد تا برگردیم و ادامه ندیم چون ادامه خط با این تجهیزات و زمان سخت به نظر می رسید ابتدا علی رقم میل باطنی قبول کردم، تو مسیر برگشت به محل شب مانی با حسین صحبت کردم که حداقل بریم سمتش و تلاش کنیم اگه راه داد میریم اگه نه خب برمی گردیم، بعد جمع و جور کردن وسایل و کمی خواب برای جبران شب قبل سرحال به سمت خط حرکت کردیم اولین قله(جیر اسبه او 3926 متر) رو با پیدا کردن مسیری صعود کردیم، به ادامه مسیر امیدوار شدیم. حضور وندالها روی سنگها دیده می شد!!!هنوز در جامعه ی کوهنوردی پر رنگ دیده میشه امیدوارم روزی برسه تا حداقل اثری از خودمون تو طبیعت بزاریم تا طبیعت رو گورستان نام ها و اثرات منفی خود نکنیم!
سمت شمالی خط با دهلیزهای پربرف به دیواره های ریزشی به دره ی عمیق با جنگل کوهستانی و بکر منطقه کیکوه ختم می شد و سمت جنوبی به محدوده روستاهای کَمَربِن و نِسِن و جاده بلده منتهی می شد. تیغه های برج مانند مسیر برام تو منطقه ی کجور تازگی داشت و سرشار از لذت بودن در این لحظه و آن...دو قله بَشم سَردیه "3956 متر" و بُرز "3575 متر" رو صعود کردیم.
ابرها با باد باهم طنازی می کردن و گه گداری کل منطقه رو می پشوندن و دید رو به چند متر می رسوندن و گاهی لابلای ابرها نور خورشید دیده می شد بعدازظهر بارش برف شروع شد و ما هنوز مسیری طولانی پیش رو داشتیم. از برج های کوچیک و بزرگ با دقت عبور می کردیم سگ همراهمون جاهایی ناز می کرد و اعتراض چرا از صخره ها بالا میریم با نق کوچولو و بالاخره خودش مسیر رو دور می زد و جلوتر از ما بود...

دیدمون خیلی محدود شد و بارش بیشتر تصمیم گرفتیم زودتر جایی برای شب مانی پیدا کنیم از ادامه مسیر هم اطلاع نداشتیم بالاخره یه دیواره بلند لای مه غلیظ دیدیم نزدیکتر شدیم یه پناه تو دل دیواره دیده می شد چند اتاق طبیعی تو دل صخره وجود داشت با خوشحالی رفتیم داخلش و شرایط رو برای شب مانی اماده کردیم مختصر غذایی خوردیم و پوش چادر رو مثل پتو دور خودمون پیچوندیم و خوابیدیم زمان تا صبح خیلی داشتیم ساعت پنج غروب بود کو تا صبح!یکم خواب یکم لرز و صحبت و درگیر با پوش چادر شب و گه گداری هم لواشک لقمه ی و تخمه هم در حین بیداری شبانه میخوردیم...پنج سانت برف بارید و هوا مه گرفته بود کمی تردید داشتیم با این هوا ادامه مسیر چطور میشه...

شب مانی در دل صخره
شنبه 95.1.21:
صبح شد و طلوع امیدوارمون کرد مه کم کم ناپدید شد و ماهم با کمی تنقلات به مسیرمون ادامه دادیم دیواره ی بلند قله سیاه بند" 3600 متر" بالا سر ما خودنمایی می کرد که سمت شمال ان تیغه های بلند و زیبا داشت،

قله سیاه بند

نقاب قله شمزار
خودمون رو به روی خط رسوندیم چشم انداز شمالی خط مسحور کننده بود عکسای زیادی گرفتیم نقابهای زیبا و بزرگ مسیر وادارمون می کرد تا ثبت تصویر کنیم قله شمزار "3717 متر" با نقاب های زیبا در سمت شرق پوشیده بود. در کنار یه نقاب زیبا حسین مشغول اماده کردن گوشی برای عکس بود که گوشی از دستش افتاد پایین دیواره عمودی که پربرف بود یه لحظه بدجوری هنگ کردیم اون همه عکس امروز با گوشیش چی میشه اخه گوشی من روز قبل خاموش شد!گرچه یه گوشی دیگه همراه حسین برای عکاسی بود اما کیفیتش پایین تر بود. حسین به سختی خودشو پای دیواره رسوند هرچی تلاش کرد پیدا نشد که نشد! خط همچنان با بده بستونهای فراوون ادامه داشت چند قله فرعی رو صعود کردیم اما تمام شدنی نبود نمازین دیده می شد اما نمیرسیدیم،

چشم انداز قله نمازین

چشم انداز سمت غربی خط الراس

از دامنه ی پربرف به پای قله نمازین رسیدیم حدود دویست متر ارتفاع کم کردیم و چهارصد متر باید ارتفاع می گرفتیم دامنه ی غربی قله پر شیب و خسته کننده بود اما بالاخره ساعت 13.20 دقیقه به قله نمازین "3696 متر" رسیدیم خیالم راحت شد کار سخت رو تمام کردیم اما هنوز خیلی تا روستای زانوس راه مونده باید میرفتیم!

قله نمازین با چشم انداز آزاد کوه

از سمت شمال غربی به پای قله رسیدیم مسیر طولانی تا روستا با کفش سنگین روی خاک کمی ازار دهنده بود پاهامون داغ کرده بود انگار نه انگار اون همه برف تو بالادست وجود داشت اینبار کفش هامون گل شده بود!

ضلع شمالی نمازین یا نمازیا یا نمازگاه
نزدیک روستا تو منطقه دراز زمین دو مرد محلی از حال ما جویا شدن و پرسیدن گته کوه بودین ما هم گفتیم بله ابتدا فکر کردن شکارچی هستیم وقتی متوجه شدند کوهنورد هستیم کلی خداقوت و تحویل گرفتن و با نون و پنیر محلی از ما پذیرایی کردند با ولع خوردیم به سوپرمارکت روستا حمله ور شدیم کلی تنقلات خریدیم و خوردیم. به سمت دوراهی زانوس کندلوس راهی شدیم و منتظر ماشین برای رسیدن به خونه هامون...لحظه خداحافظی با سگ با مرام برامون سخت بود غم جدایی این یار غار تو دلمون موند...

کل مسیر پیمایش شده

نقشه علی مقیم
نفرات: حسین نوشین، محسن سام دلیری
پی نوشت:
- اطلاعات این مسیر در حد خیلی ناچیز می باشد و در اکثر منابع و نقشه ها تحقیق کردم لذا نام های قله ها به استناد نقشه علی مقیم و فریدون اسماعیل زاده می باشد.
- مسیر کاملا بکر و زیباست مخصوصا سمت شمال که به دره هسنک و کیکوه وصل می شود.
- برای ورود به منطقه حفاظت شده وروشت باید از محیط زیست نامه تهیه شود.
- قله نمازین در نقشه ها درج نشده است احتمالا به اولج در نقشه می باشد.
- در مسیر صعود به قله وروشت سکوت رو رعایت کنین چون منطقه دارای حیات وحش می باشد و به حریم آنها احترام بگذاریم و هم از دیدن آنها لذت ببریم.
محسن سام دلیری: کوهستان بهترین معلم زندگیم...